
در خبرها آمده است مرکز ملی آمار از تغییر رویکرد و افزایش طلاق خبر داده است به نحوی که باعث سونامی جدایی در میانسالی شده است در این مطلب بر آنیم که ریشه های آن را واکاوی و بررسی نماییم.
فرزانه پیرو احمدی لنگرودی- مشاور خانواده
صبح مشهد- چرا وقتی “همه چیز مهیاست”، پیوندها گسسته میشوند؟»
اوجگیری طلاق در دهه دوم و سوم زندگی مشترک. ما با پدیدهای روبرو هستیم که میتوان آن را «سونامی جدایی در میانسالی» نامید. اما سوال اصلی این نیست که “چقدر” طلاق بالا رفته؛ سوال این است که چرا زوجهایی که سالها با هم چالشها را پشت سر گذاشتهاند، ناگهان تصمیم به فروپاشی میگیرند؟
از یک نگاه عمیق ریشه اصلی در «بحران هویت و معنا» نهفته است. در میانسالی، فرد از مرحله “بقا و بچهداری” عبور کرده و با خودِ واقعیاش روبرو میشود. در این مرحله، فرد دیگر نمیخواهد فقط یک “نقش” (پدر، مادر یا همسر) باشد؛ او میخواهد “خودش” باشد. اگر رابطه در سالهای گذشته فقط بر پایه “وظیفه” بنا شده باشد و نه “ارتباط”، با رسیدن به میانسالی، آن پیوندِ وظیفهمحور، دیگر توانِ نگه داشتنِ روحِ تشنهی فرد را ندارد.
برای درک بهتر، این مثال را در نظر بگیرید:
رابطه را مثل خانهای تصور کنید که سالها با دقت ساخته شده و تمام وسایل لازم برای زندگی (بچهها، اقتصاد، تعهدات) در آن چیده شده است. اما با گذشت زمان، متوجه میشوید که شما در این خانه فقط “مدیر ساختمان” هستید، نه “زندگیکننده”. شما تمام عمر در حال نگهداری از دیوارهایی بودهاید که با آنها صمیمی نیستید. در میانسالی، فرد دیگر نمیخواهد فقط از خانه محافظت کند؛ او میخواهد در آن خانه “زندگی” کند، و اگر آن خانه احساس تنهایی یا بیگانگی کند، ترجیح میدهد از آن خارج شود، حتی اگر آن خانه بسیار محکم باشد .
برای عبور از این سونامی، ما نیاز داریم که از “مدیریتِ رابطه” به سمت “تجربه کردنِ رابطه” حرکت کنیم.
دو راهکارها که میشود بیان کرد
۱. بازتعریف نقشها: عبور از نقشهای خشکِ وظیفهمحور و بازگشت به نقشهای اشتراکگذاریِ لذت و معنا.
۲. گفتگوی بازسازیکننده: یادگیری اینکه چگونه در میانسالی، دوباره با همسرم به عنوان یک “انسان” صحبت کنم، نه فقط به عنوان یک “شریک زندگی”.
این بحرانها لزوماً به معنای پایان حتمی نیست، بلکه میتواند فرصتی برای “متولد شدن دوباره” در قالب یک رابطه عمیقتر باشد. اگر شما هم در این مسیر احساس بیگانگی با همسر یا بیمعنا بودنِ زندگی مشترک میکنید، بدانید که این یک پایان نیست، بلکه یک فراخوان برای تغییر است.



