اخبار مهم

سرانجام ازدواج پنهانی با مرد کریستالی مشهدی/فرزندم را خفه کرد!

کد خبر : 37455

مرگ یک غنچه! عشق و علاقه ام به نوید باعث شد اعتیادش را نادیده بگیرم و در دوران نامزدی مان خیلی آبروداری کردم تا خانواده ام از این موضوع بویی نبرند.

به گزارش صبح مشهد به نقل از رکنا نوید می گفت به طور تفننی موادمخدر مصرف می کند و با شروع زندگی مشترکمان دیگر این کار را تکرار نخواهد کرد. ما با برپایی جشن عروسی به خانه بخت رفتیم اما والدینم در مدت کوتاهی فهمیدند دامادشان به چه بلای خانمان سوزی گرفتار است. خانواده ام مرا سرزنش می کردند که چه طور در دوران عقد متوجه نشدم او معتاد است و چرا آن ها را در جریان موضوع قرار نداده ام. من که در برابر گریه های مادر و پدرم شرمسار و روسیاه شده بودم از همسرم خواستم اعتیادش را کنار بگذارد و او چند بار ترک کرد. اما چون به خاطر اعتیاد از محل کارش نیز اخراج شده بود دوباره به مصرف کریستال روی آورد.

زن جوان با چشمانی اشک بار در دایره اجتماعی کلانتری ۱۷ مشهد افزود: نوید انتخاب خودم بود و به همین علت نمی توانستم چیزی بگویم. من باز هم آبروداری کردم و به سرکار رفتم تا خرج و مخارج زندگی مان را تامین کنم. ما پس از گذشت ۲سال صاحب فرزندی شدیم و با تولد این بچه ، شوهرم نسبت به او حسادت خاصی نشان می داد. نوید که این اواخر مثل بچه ها بهانه گیر و زودرنج شده بود هر موقع می دید به فرزندم محبت می کنم از کوره در می رفت و طفل بی گناه را کتک می زد. او می گفت چون می خواهی ثابت کنی مرا دوست نداری به پسرمان این قدر توجه می کنی و با این کارها قصد داری تنفر خودت از شوهرت را نشان بدهی. زن جوان اشک هایش را پاک کرد و افزود: ما سر این موضوع همیشه با هم جر و بحث داشتیم و یک روز که تازه از سرکار به خانه برگشته بودم متوجه شدم نوید می خواهد بچه را خفه کند. با عجله نوزاد کوچولو را از چنگال او نجات دادم و حتی از شوهرم شکایت کردم. نوید تعهد داد که دیگر کاری با بچه نداشته باشد و او را مورد آزار و اذیت قرار ندهد. اما مرده شور این کریستال لعنتی را ببرند که اعصاب و روان و قوای جسمی شوهرم را نابود کرد و این موضوع باعث شد روز به روز پرخاشگر و عصبی تر بشود. بالاخره یک روز با توهم ناشی از مصرف مواد مخدر صنعتی، بچه بی گناهم را درحالی که به خواب ناز فرو رفته بود خفه کرد و من وقتی بالای سر بچه رسیدم که دیگر نفس نمی کشید وبدنش کبود شده بود. مرگ فرزندم مرا نیز دچار افسردگی شدیدی کرده است و حس می کنم تنها دلخوشی ام به این زندگی سرد و بی روح از بین رفته است.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 × سه =

دکمه بازگشت به بالا
بستن