اخبار مهم

پیله زن میانسال به پسر ۲۵ ساله برای ازدواج دائمی/بارداری از مرد صاحبکار کار را خراب کرد!

کد خبر : 37065

روزی که از رفتار و گفتار صاحبکارم فهمیدم که عاشقم شده است برای دقایقی به فکر فرو رفتم. باورم نمی شد که او به من پیشنهاد ازدواج بدهد، «بشیر» ۱۵ سال از من کوچک تر بود و از هیچ نظر تناسبی با یکدیگر نداشتیم. هر کس هم به جای من بود خیلی راحت می فهمید که این ابراز علاقه چیزی جز هیجانات احساسی و عاطفی دوران جوانی نیست ولی من در واقع خودم را فریب دادم و با طرح نقشه ای حیرت انگیز کاری کردم که …
به گزارش صبح مشهد به نقل از خراسان زن ۴۰ ساله ای که قصد داشت از همسر ۲۵ ساله اش به اتهام ضرب و جرح شکایت کند در حالی که ماسک بهداشتی را از چهره اش برمی داشت با بیان این که به خاطر کتک کاری های همسرم اکنون باید بینی ام را جراحی کنم، در تشریح ماجرای زندگی اش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: با آن که در خانواده ای ضعیف و پرجمعیت به دنیا آمدم ولی با هر مشقتی بود تا مقطع متوسطه درس خواندم و دیپلم گرفتم.
بعد از آن هم به امور خانه داری پرداختم هنوز دو سال بیشتر از این موضوع نگذشته بود که روی نیمکت های فضای سبز نزدیک منزل مان عاشق امیر شدم آن روز شیک پوشی و مدل موهای جذاب امیر توجهم را به خودش جلب کرده بود از همان دوران نوجوانی دختری بلند پرواز بودم و با توسل به انواع حیله ها آن چه را می خواستم به دست می آوردم.
به همین خاطر وقتی قیافه دلربای او بر قلبم نشست دیگر رهایش نکردم و با یک لبخند زیرکانه او را در دام عشق خودم گرفتار کردم خیلی زود نشانی خانه ما را گرفت و با یکدیگر ازدواج کردیم.

ولی حیله های من برای چسباندن این عشق از هم گسیخته تنها یک سال دوام آورد. بعد از آن بود که آرام آرام اختلافات و ناسازگاری های ما سر باز کرد با آن که صاحب دو فرزند شده بودیم ولی هر روز این اختلافات به خاطر نداشتن تفاهم در بسیاری از مسائل اساسی زندگی شدت می گرفت تا این که به ناچار در ۳۸ سالگی از امیر جدا شدم و حضانت فرزندانم را نیز به او سپردم.
شش ماه بعد برای رهایی از شرایط روحی ناشی از ماجرای طلاق به عنوان فروشنده در فروشگاه پوشاک جوان ۲۳ ساله مجردی مشغول کار شدم.
یک هفته از استخدامم بیشتر نمی گذشت که احساس کردم «بشیر» به من علاقه مند شده است با آن که غرور و بلندپروازی عامل اصلی شکست در ازدواج اولم بود ولی باز هم به خاطر خودنمایی نزد همسر سابقم و همچنین ازدواج با کسی که شغل و ثروت دارد وسوسه شدم بار دیگر شانسم را امتحان کنم چرا که در بهترین شرایط قرار داشتم.
بشیر جوانی خام و مجرد بود و من با تصور این که طی چند ماه او را پایبند به عشق و زندگی می کنم به عقد موقتش درآمدم او برایم منزلی رهن کرد و من همچنان در فروشگاه کار می کردم ولی یک روز که اصرار بر ثبت ازدواج دایم داشتم او به حدی عصبانی شد که سیلی به گوشم زد و از آن روز به بعد رفتارش عوض شد در همین شرایط نقشه دیگری کشیدم و باردار شدم تا او را مقابل عمل انجام شده قرار بدهم با وجود این موفق نشدم و جنینم را سقط کردم.

پسر بچه ۹ ساله ماهیانه ۶۰ میلیارد تومان درآمد دارد!

کار به جایی رسید که بر سر هر موضوع بی اهمیتی مرا به باد کتک می گرفت.
می دانستم عشق او موقتی است و بازیچه احساسات یکدیگر شده ایم ولی باز وسوسه و شاید هم سوسوی امیدی مجبورم می کرد بشیر را برای خودم حفظ کنم ولی حالا او پول رهن منزل را گرفته و مرا به منزل پدرم فرستاده است. حالا می خواهم با گرفتن حق و حقوقم صیغه را فسخ کنم و …
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری
خراسان رضوی

برچسب ها

نوشته های مشابه

‫۳ نظرها

  1. وایییی ای چه وضع زندگیِ اخح مح دختر ۱۷ساله با پسر ۳۱ساله ازدواج کردم و الا یه بچه ت راهی دارم و میخام ا شوهرم طلاق بگیرم 😞 بچم 😢

    1. اخه چرا درس اول برات عبرت نبود اومدی بدترش کردی هیچ اون بچه ها چ گناهی این وسط دارن چرا هااا خدا لعنت کنه بخاطر یه لحظه هوس زودتر گذر اون بچه بیچاره میندازین وسط😐😐😐😐😐😐😐

  2. اخه چرا اینکار میکنند… یه روز هم آبرو خودتون و هم آبرو ما زنها رو میبرن عقل نداره یه پسر جوان با یه زن چهل نمیشه سر بگیره این زندگی گناه اون دو تا بچه با کسی ازدواج میکردی هم سن و سال خودت واقعا متاسفم برای برخی خانم ها که دنبال پسرها جوون هستین اونا رو هم بدبخت میکنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دو + هجده =

دکمه بازگشت به بالا
بستن