اخبار مهم

راز شوم دیدار های شبانه مرد مسن مشهدی با زن مطلقه فاش شد/او را صیغه کردم

کد خبر : 32552

عشق او کورم کرده بود و نمی‌خواستم به جز او با هیچ زن دیگری باشم. به گمانم او هم عاشق من بود، اما بعد‌ها متوجه شدم به خاطر پول من را برای ازدواج، خام خودش کرده بود.
به گزارش صبح مشهد مرد ۵۷ ساله ای که برای حل مشکلش وارد کلانتری آبکوه مشهد شده بود گفت: طبق روزهای قبل بعد از خورن صبحانه آماده شدم که به اداره بروم و کارهای بازنشستگی ام را انجام دهم با همسرم و دخترم راه افتادیم ، پس از آن که همسرم را به محل کارش و دخترم را به دانشگاه رساندم در میان راه زنی را دیدم حدود ۲۶ ساله که فرزند کوچکی در آغوش دارد و در کنار خیابان سید رضی ایستاده دلم به حال کودکش سوخت و آنها را سوار کردم تا به مقصدشان برسانم.
در میان راه زن جوان که خود را سمانه معرفی کرد لب به سخن باز کرد و قصه زندگی اش را اینگونه گفت: ۱۵ ساله بودم که پدرم فوت کرد و یک سال بعد چون سایه ای بر سرم نبود که از من حمایت کند به اصرار دو برادرم به عقد یاسر درآمدم گرچه که او فردی بیکار و معتاد بود اما خانواده ام تنها به دنبال این بودند که من ازدواج کنم و مسئولیتی بر گردنشان نباشد.

اینگونه بود که من و یاسر زندگییمان را در یکی از روستاهای اطراف مشهد در خانه کوچکی شروع کردیم و او هر روز بیشتر در منجلاب مواد افیونی فرو میرفت، یک سال بعد زمانی که دخترم را باردار بودم او به هر بهانه ای هر بار مرا به باد کتک میگرفت تا اینکه در یک شب اینقدر مرا زد که همسایه ها اگر به دادم نمی رسیدند نمی دانم چه بر سرم می آمد.
با هر بدبختی که بود روز و شب ها را سر میکردیم تا اینکه فرزند دومم را بعد از ۳ سال باردر شدم بعد از اینکه متوجه بارداری ام شدم به جای خوشحالی بیشتر ناراحت شدم چرا که میدانستم او هم مانند من و پدرش زندگی خوب وشیرینی نخواهد داشت، خلاصه بعد از سختی های بسیار از همسرم جدا شدم و به مشهد آمدم و اکنون خانه ای کوچک در حاشیه مشهد اجاره کرده ام و در خانه های مردم کارگری میکنم.
وقتی سختی های زن جوان را شنیدم دلم به حالش سوخت و شماه تماسم را به او دادم تا اگر کمکی خواست بتوانم به او کمک کنم، چند روزی گذشت که دیدم پیامکی برایم آمده و او از من خواست برای برایش خانه کوچکی را رهن و اجاره کنم چراکه به زن تنها سخت خانه می دهند.
او حدود ۵ میلیون پولش را به من داد و من اطراف همان خانه قبلی اش برایش خانه ای رهن و اجاره کردم، چند مدتی گذشت و دیدار های شبانه و تماس های ما بیشتر شد تا اینکه روزی فهمیدم به او علاقه مند شده ام.
در ابتدا کمی نگران بودم اما از آنجا که آن زن مثل فرشته به من محبت میکرد دل به دریا زدم و ماجرا را با او در میان گذاشتم، سمانه در ابتدا مخالفت کرد و گفت من متاهل هستم و راضی به خراب کردن زندگی زن دیگری نیست اما بلاخره او رضایت داد تا چند ماهی او را صیغه موقت کنم تا زندگی اش از این حالت اشفته در بیاید.
روزها سپری میشد و من در کنار او خودم را مرد خوشبختی می دانستم تا اینکه او در خواست خانه ای بزرگ تر و امکاناتی بیشتر کرد، وقتی آنها را برای سمانه فراهم کردم خواست تا او را به عقد دائمم در بیاورم تا خیالش از زندگی اش راحت شود چند روزی گذشت و به بهانه های مختلف برای او طلا و هدایای گران قیمت میخریدم تا شاید ازدواج دائم با من از سرش بیفتند.
بلاخره بعد از چند ماه او دوباره ماجرای ازدواج دائمش را با من پیش کشیده و گفته است اگر او را به عقد دائمم در نیاورم باید مبلغ ۱۵۰ میلیون تومان پول نقد به او بدهم تا دست از سرم بردارد وگرنه ماجرا را به همسر و دو فرزندم می گوید و مانده ام حالا چه کنم…

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دوازده − دو =

دکمه بازگشت به بالا
بستن