
نویسنده: غلامرضا تدینی راد
صبح مشهد- عاشق و دلباخته اش شدم و ازدواج کردیم. همسرم زن خوبی است ولی دلم را در همین مدت کوتاه شکسته است.
خسته و کوفته از سر کار خانه برمی گردم فقط از سختی های خانه داری و دلتنگی هایش می گوید.
تا حالا یک جفت جوراب برایم هدیه نگرفته و سعی کند عبوس باشد و ولخرجی کند و به من زیاد رو ندهد.
گاهی از مردهای فامیل در حضورم تعریف و تمجید می کند و قلبم درد می گیرد. رابطه اش با خانواده من هم شکرآب است.
یکی از کارهایی که خیلی بدم می آید خانه مادرش می رویم با خواهر و مادرش گاهی درگوشی حرف می زنند.
زن جوان می گوید: خواهر بزرگم چون خیلی برای زندگی اش از جان مایه گذاشته و آخرش هم نارو خورده است به من یاد داده چطور
او نمی داند شوهری که خسته از بیرون می آید نیاز به احترام ، توجه و احساس محبت دارد. هدیه هر چند کوچک مهر و محبت را زیاد می کند. تعریف کردن از مردان دیگر در حضور همسر اشتباهی بزرگ و مخرب است.
هر شوهری نیاز دارد با خانواده اش در ارتباط باشد ، پس بی احترامی به خانواده همسر یعنی بی احترامی به خود. درگوشی حرف زدن در جمع کار درستی نیست.
به گفته مرد جوان ،همسرش او را سرزنش و تحقیر می کند و این اشتباه از صفا و صمیمت زندگی می کاهد. نباید من و تو در زندگی تکرار شود، ما بودن زندگی را گرم و لذت بخش می کند.
وقنی هم هر یک عصبانی هستند طرف دیگر می تواند با ناز خریدن ، توجه و محبت او را آرام کند.



