اخبار مهم

شکوه یک مادر مشهدی از دخترش!

کد خبر : 43283

حالا که دخترم همه لوازم شخصی ام را در یک چمدان ریخت و مرا از خانه بیرون کرد با قلبی شکسته و چشمانی اشک آلود به کلانتری آمده ام تا از پاره تنم و خاطرات جوانی برباد رفته ام شکایت کنم چراکه …

صبح مشهد– زن ۵۷ساله در حالی که بغضش را فرو می خورد و اشک هایش قطره قطره بر سنگ فرش های اتاق مددکاری اجتماعی کلانتری سجاد مشهد می چکید آه دردناکی کشید و به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: سال ها قبل به دلیل بی بند و باری های اخلاقی و اعتیاد همسرم از او طلاق گرفتم تا امنیت روحی و روانی دو دختر کوچکم را حفظ کنم که آن زمان در مقطع ابتدایی تحصیل می کردند حضانت فرزندانم را پذیرفتم و روزهای جوانی ام را به پایشان ریختم چرا که فقط به آینده و خوشبختی آن‌ها می‌اندیشیدم و گذر عمر را در چین و چروک‌های چهره‌ام نمی دیدم با آن که کارمند یک دستگاه دولتی بودم اما درآمدم کفاف هزینه های زندگی ام را نمی داد.

اگرچه با کمک مالی خانواده ام منزل کوچکی خریدم و از پرداخت اجاره بها راحت شدم اما بازهم دفترچه های اقساط بانکی بر دوشم سنگینی می کرد از سوی دیگر نیز بهترین لباس ها و لوازم تحریر را برای دخترانم می خریدم و امکانات رفاهی را برایشان فراهم می کردم تا هیچ کمبودی را در زندگی احساس نکنند به همین دلیل شب های زیادی را تا سپیده دم بیدار می ماندم و خیاطی می کردم به گونه ای که انگشتانم براثر فرورفتن سوزن در شرایط خواب آلود پر از زخم های ریز و درشت بود در همین حال هنگامی که به اداره می رفتم صبحانه فرزندانم را آماده می کردم و آن ها را به مدرسه می فرستادم .

هیچ کس نمی دانست برای آن که دخترانم طعم نداری را نچشند من در این چهاردیواری چه شب های سختی را به صبح می رساندم . خلاصه سال ها از پس هم می گذشتند و من فقط با لبخندهای زیبای فرزندانم جان می گرفتم و برای سعادت آن ها بیشتر تلاش می کردم به طوری که حتی یک بار هم به ازدواج مجدد نیندیشیدم تا فرزندانم راحت زندگی کنند خلاصه دختر بزرگم وارد دانشگاه شد و درحالی که یک سال به پایان تحصیلاتش مانده بود ازدواج کرد و طعم خوشبختی را چشید در همین روزها دخترکوچکم خود را برای آزمون سراسری آماده می کرد و من شب های زیادی کنارش می نشستم تا شرایط مناسبی را برای تحصیل او فراهم کنم. بالاخره مدتی بعد خبر قبولی او در رشته پزشکی دانشگاه تهران قلبم را تا اوج آسمان ها به پرواز در آورد طوری که از شدت خوشحالی فقط اشک می ریختم و او را می بوسیدم.

خلاصه دخترم بار سفر بست و برای کار و تحصیل روانه تهران شد اما من که می ترسیدم او نیاز مالی داشته باشد و چیزی به من نگوید هر ماه حقوقم را به حساب او واریز می کردم و خودم با چشمانی کم سو به خیاطی ادامه می دادم و… زن ۵۷ ساله در حالی که بغض غریبی گلویش را می فشرد اشک های چکیده بر گونه هایش را پاک کرد و با بیان این که شکل ظاهری دوران جوانی ام را به خاطر ندارم ادامه داد : من آمال و آرزوهای خودم را فراموش کرده بودم و چین و چروک صورتم را در آینه نمی دیدم اما به خوشبختی دخترانم دل خوش بودم تا این که شراره هم روزی به همراه یک مرد ۴۵ ساله از تهران به مشهد بازگشت و او را نامزد خودش معرفی کرد من که از شدت حیرت و تعجب خشکم زده بود با ازدواج او مخالفت کردم چرا که می دانستم شراره به دلیل کمبود محبت پدرانه گرفتار احساسات و عواطف دوران جوانی شده و بامردی که اختلاف سنی زیادی با او دارد ازدواج کرده است اما مخالفت های من فایده ای نداشت . اخلاق و رفتار شراره به شدت تغییر کرده بود او دیگر دختری نبود که با چشمانی اشکبار به تهران رفت. حالا در پارتی های شبانه شرکت می کرد و مشروبات الکلی می نوشید من هم نمی توانستم بی بند وباری های اخلاقی او را تحمل کنم سال های جوانی ام را از دست داده بودم تا دخترانم نظاره گر بی بندوباری های پدرشان نباشند.

اما وقتی به رفتارهای دختر و دامادم اعتراض کردم شراره همه وسایل شخصی ام را درون چمدان ریخت و مرا از خانه بیرون انداخت. حالا هم در حالی به کلانتری آمده ام که می دانم در تربیت صحیح فرزندم کوتاهی کرده ام و…

به گزارش خراسان بررسی های کارشناسی مشاوران ورزیده دایره مددکاری اجتماعی کلانتری با صدور دستوری ویژه و راهنمایی های سرهنگ بیژن خنجری (رئیس کلانتری سجاد) در این باره آغاز شد.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه × دو =

دکمه بازگشت به بالا
بستن