اجتماعیاسلاید شو

مرثیه ای برای قلم های خون آلود

کد خبر : 41275

نویسنده: سید خلیل سجادپور

صبح مشهد– بار دیگر نخبگانی از جامعه خبرنگاران در خاک های سرد قطعه نام آوران بهشت زهرای تهران آرمیدند. آن ها قرار بود نغمه دلفریب زندگی بر دریاچه خسته و غمگین ارومیه را به تصویر بکشند و شادی و نشاط محیط زیست را به دوستداران طبیعت هدیه دهند اما ناگهان با واژگونی «ارابه مرگ» دفتر آرزوهای شان بسته شد، قلم های شان در خون غلتید، ورق پاره گشت و پیر روزگار نوای غم انگیز «عزا» را سرود!

بعد از آن هم ۵ سرباز معلم این وطن در حادثه‌ای مشابه سر بر نقاب خاک کشیدند و قصه تلخ «سهل انگاری های مرگبار» را برای مدیران و مسئولان این سرزمین به تفسیر نشستند که چگونه «ارابه مرگ» گل آرزوهای جوانی آن ها را برچید، گلبرگ هایش را به هم مالید و به دست جفاجوی باد سپرد تا داستان مرگ نخبگان، بار دیگر چهره بی تدبیری ها را نمایان کند.

این قلم که گاه قطعات غم انگیزی را بر صفحه کاغذ می نوازد، پیش از این نیز از مرگ نخبگان المپیاد ریاضی در سهل انگاری های مرگبار جاده ای،اتوبوس های راهیان نور و… قطعاتی را بر صفحه حوادث خراسان نواخته بود اماگویی هیچ کس یافت نمی شود که دمی چند از جریان حیات و مقتضیات زندگی خود منصرف شود و به حال دیگری توجه کند.

روزگار سپری می شود و ما هر روز دسته گل های زیبای این سرزمین را بر دل خاک می گذاریم و با فاتحه ای چند به فراموشی می سپاریم! بعد از آن هم جاده ، راننده یا وسیله نقلیه را خطاکار می نامیم. اما دریغ از این که روی بر سپهر مدیران نامدبر نهیم و نهیبی به قضا بر آن ها زنیم تا این خطاهای خودخواسته را به تکرار ننشینیم. نه تنها خبرنگاران و سرباز معلم ها که زندگی هر انسان به اندازه ای مهم و عزیز است که برای هر جان از دست رفته باید خون گریست و پاسخ گو بود .

در فاجعه تلخ دختران خبرنگار از معاینه فنی سخن به میان آمد اما سوال نگارنده این است که چگونه چنین ارابه مرگی مُهر «بدون نقص» را بر پیشانی دارد! آیا نظارتی دقیق بر مراکز معاینه فنی هست،آیا برخی ادعاها و شنیده ها از امکان گرفتن معاینه فنی با لطایف الحیل هایی درست است؟ آیا شایسته است نخبگان و نویسندگان ایران زمین را با چنین خودروهای فرسوده ای به سفر فرستاد تا قلم به تمجید گشایند و از مدیرانی چنین نخبه سخن برانند. امروز از حمله طالبان به کنسولگری سخن نمی گویم و از هجوم کرونا بر این روزنامه نگاران فداکار در عرصه اطلاع رسانی نمی نویسم، امروز از سهل‌انگاری های مرگبار مدیرانی قلم می زنم که جان چنین انسان های بی ادعایی را قدر نمی نهند و چون مرغی آن ها را در عزا و عروسی سر می بُرند! تا پُلی برای ترقی خودشان ساخته شود هر چند قلم ها در این سهل انگاری خون آلود شود! آیا رواست که معاون رئیس جمهور به گونه ای مقابل خبرنگاران سوگوار و زخمی ظاهر شود که گویی شیری بر اریکه سلطنت جنگل تکیه زده است؟! اگر مرگ این نخبگان قلم به دست حداقل با استعفای مدیری رقم می خورد که چنین تدبیری را برای سفر ستارگان رسانه ای کشور اندیشیده بود، ذره ای از آلام دردناک خبرنگاران کاسته می شد هر چند مقام بالاتر موافقت نمی کرد!

اگرچه می دانم این جملات «خود سانسورشده» نتوانست حقیقت ماجرا را به تصویر بکشد اما اگر این کلمات و واژه های ناقص را نیز بر لوح سپید کاغذ جاری نکنم دچار خفقان خواهم شد و پاسخی برای چشم های منتظر مردم سرزمینم نخواهم داشت! به راستی چه کسی مقصر است؟!

منبع: خراسان

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

15 − 11 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن