اخبار مهم

عقد موقت زن جوان زندگی مرد متاهل را سیاه کرد!

کد خبر : 38588

افسوس که نمی دانستم این مرد چه مار خوش خط و خالی است و چه نقشه شومی در سر می پروراند.
به گزارش صبح مشهد به نقل از خراسان زن جوان در دایره اجتماعی کلانتری سناباد مشهد افزود: با این که واقعا نمی خواستم زندگی ام را خراب کنم اما فریب حرف های سعید را خوردم و برای دومین بار سر سفره عقد نشستم تا شاید روی خوشبختی را ببینم. اما افسوس که نمی دانستم این مرد چه مار خوش خط و خالی است و چه نقشه شومی در سر می پروراند.الناز اشک هایش را پاک کرد و افزود: اجازه بدهید داستان زندگی ام را از اول برایتان تعریف کنم. من ۲۳ سال سن دارم و زمانی که دختری ۱۶ ساله بودم مادرم مجبورم کرد تا به عقد پسرخاله ام در بیایم. شوهرم مردی معتاد و مفنگی بود و ما ۴ سال زیر یک سقف زندگی کردیم اما از لحظه ای که فهمیدم می خواهد مرا به فساد اخلاقی بکشاند و دوستانش نگاه هوس آلودی به من دارند خودم را از این زندگی شوم کنار کشیدم و به طور توافقی طلاق گرفتم. با این شکست عاطفی مصمم شدم درس بخوانم و ادامه تحصیل دادم. من به دانشگاه رفتم و فوق دیپلم گرفتم اما مرد جوانی که زن و بچه داشت سر راه زندگی ام قرار گرفت و با این ادعا که همسرش دیوانه است و می خواهد طلاقش بدهد مرا خام کرد تا به طور موقت با او ازدواج کنم. از شما چه پنهان چون در ازدواج قبلی ام پدر و مادرم برایم تصمیم گیری کرده بودند می خواستم این بار به حرف احساساتم گوش بدهم و خودم راه زندگی ام را انتخاب کنم. برای همین هم با دلخوش کردن به وعده های سعید به عقد پنهانی او در آمدم و مدتی با هم به طور مخفیانه در ارتباط بودیم تا این که همسرش متوجه موضوع شد. او که یکی از هم کلاسی های دوران ابتدایی ام بود گفت که اگر شوهرش مرا به عقد دائم خود در نیاورد از او شکایت خواهد کرد.

سعید از ترس این که مبادا شغل خود را از دست بدهد و همچنین به دلیل حفظ آبرویش مرا به طور رسمی عقد کرد. البته شرط هوویم برای ازدواج مجدد شوهرش و اعلام رضایت از این موضوع، ثبت مهریه ای سنگین در عقدنامه مان بود. بعد از این ازدواج هوویم گفت که سعید مردی هوس باز و بوالهوس می باشد و تا به حال چندین زن جوان را فریب داده است. ما با هم دست به یکی شدیم تا او را ادب کنیم و سعید که می دانست کارش به بن بست رسیده است، تصمیم گرفت تا مرا به هر شکلی که شده از زندگی اش حذف کند. او ابتدا می خواست مرا به دام اعتیاد و فساد اخلاقی بکشاند اما نتوانست و بعد راه خشونت و کتک کاری را در پیش گرفت. سعید دیشب به حدی عصبی شده بود که می خواست با روسری خفه ام کند ولی هوویم به کمکم آمد و ضربه محکمی به سرش زد. ما با هم از خانه فرار کرده ایم ولی دست بردار سعید نیستیم .

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

14 − نه =

دکمه بازگشت به بالا
بستن