اخبار مهم

سوء استفاده از پسر ۵ ساله پای بساط مواد مخدر پدر/ مادر دلسوز چه دید!

کد خبر : 38200

او زندگی و سرنوشت مرا تباه کرد و خانه ما پاتوق افراد لاابالی و بی سر و پا شده است. حالا هم آینده و سلامتی پسر کوچکم را به بازی گرفته؛

به گزارش صبح مشهد به نقل از رکنا دیگر از دست کارهایش خسته شده ام و می خواهم مهرم را حلال و جانم را آزاد کنم!زن جوان در دایره اجتماعی کلانتری طبرسی شمالی مشهد افزود: ۷ سال قبل با پسر یکی از اقوام ازدواج کردم و یک پسر ۵ ساله دارم. همسرم در یک کارخانه کار می کرد و ما زندگی خوبی داشتیم، اما او در اثر رفت و آمد با دوستان ناباب به دام مواد مخدر افتاد و پس از مدتی بیکار شد. اعتیاد، غیرت را در شوهرم کشت و او از آن به بعد با خیال راحت خانه ما را محل رفت و آمد و پاتوق افرادی کرد که هستی اش را سوزانده اند.آن ها هر روز دور هم جمع می شوند و موادمخدر مصرف می کنند و خرج و مخارج زندگی هم به گردن من بدبخت افتاده است و با کارگری در یک کارگاه تولیدی، یک لقمه نان بخور و نمیر درمی آورم.زن جوان اشک هایش را پاک کرد و افزود: من تا به حال چند بار کمکش کرده ام تا ترک اعتیاد کند اما باز دوباره گرفتار شده است. با توجه به این شرایط و برای آینده تنها پسرم، صدایم درنیامد و سوختم و ساختم اما از حادثه ای که امروز اتفاق افتاده، نمی توانم چشم پوشی کنم. ماجرا از این قرار است که امروز شوهرم مثل همیشه با دوستانش پای بساط مواد مخدر نشسته بودند و پسرم سیامک هم در کنارشان مشغول بازی بود که یکی از دوستان همسرم به او نیز کریستال داده تا مصرف کند. پسر ۵ ساله ام پس از استعمال کریستال حالش خراب می شود و هنگامی که از پله ها پایین می رفته تا خودش را به داخل حیاط خانه برساند، سقوط کرده و از ناحیه سر دچار آسیب جدی شده است.

آن چه مرا از این بابت خیلی عذاب می دهد این است که متاسفانه شوهرم و دوستانش پس از نیم ساعت متوجه شده اند سیامک بیهوش روی زمین افتاده است. آن ها با ترس و لرز پیکر نیمه جانش را به مرکز درمانی انتقال داده اند و الان بچه ام هنوز روی تخت بیمارستان افتاده است و حالش اصلا خوب نیست. من وقتی خسته و کوفته از سرکار به خانه برگشتم دیدم کسی نیست و سراغ سیامک را از زن همسایه گرفتم که او برایم تعریف کرد چه اتفاقی افتاده است. نفهمیدم خودم را چه طور به بالای سربچه ام رساندم. به راستی به این پدر و سرپرست خانواده چه نمره ای باید داد؟ آیا من که همسر و ناموس او هستم نباید هیچ امنیتی در خانه خودم داشته باشم و پسر نازنینم باید به این بلا و بدبختی دچار شود؟ دیگر نمی خواهم با او زندگی کنم. در پایان به تمام زوج های جوان توصیه می کنم قدر زندگی شان را بدانند و با هم دوست باشند تا هیچ کس نتواند بین آ ن ها فاصله بیندازد و از همه مهم تر این که با افرادی رفت و آمد کنند که چیز خوبی از آن ها یاد بگیرند نه این که خوبی های خودشان را هم از دست بدهند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هشت − 6 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن