اخبار مهم

نوزاد دوماهه قربانی قرارهای خیابانی پدر شد/مرد تبعه خارجی دو زن مشهدی گرفت!

کد خبر : 37714

از روزی که به صورت غیرمجاز و توسط قاچاقچیان انسان وارد ایران شدم، احساس آرامش می کردم اما مدتی بعد به دلیل اشتباهات زیادی که مرتکب شدم زندگی ام به هم ریخت و مشکلات زیادی مقابلم قرار گرفت. در این میان عشق های خیابانی بیشتر از هر موضوع دیگری موجب تباهی آینده ام شد به طوری که از شدت عصبانیت دست به جنایت زدم و …
به گزارش صبح مشهد به نقل از رکنا، مرد افغانی ۳۸ ساله پس از پاسخ به سوالات قضایی در تشریح ماجرای زندگی اش گفت: من در افغانستان به دنیا آمدم اما هیچ وقت به مدرسه نرفتم.
کودک خردسالی بودم که پدرم فوت کرد اما او فرزندان زیادی از سه همسرش داشت و برادر بزرگ ترم از من بیگاری می کشید.
دوران کودکی و نوجوانی ام را به شغل چوپانی مشغول بودم و در کوه و دشت به دنبال گله می رفتم اما بعد از گذراندن دوران سربازی تصمیم گرفتم به همراه مادر و برادر کوچک ترم به ایران بیایم به همین دلیل شبانه از مرز زابل و به صورت غیرقانونی وارد ایران شدیم. قرار بود قاچاقچیان ما را به مشهد منتقل کنند اما آن ها ما را داخل خانه ای گروگان نگه داشتند تا پولشان را پرداخت کنیم . بالاخره یکی از آشنایانمان پول آن ها را داد و ما به منطقه گلشهر مشهد آمدیم چرا که بسیاری از هموطنان ما در این منطقه ساکن بودند. حدود شش ماه بعد درحالی که به کارهای ساختمانی مشغول بودم پسر عمویم را در مشهد پیدا کردم و این گونه در همین منطقه ساکن شدیم. مدتی بعد با زنی که همسرش او را طلاق داده و به افغانستان رفته بود آشنا شدم. آن زن که هفت فرزند داشت به همراه یکی از بستگان من در زمین های کشاورزی کار می کرد. من هم که سوار قسمت بار کامیون شده بودم او را دیدم و پیشنهاد عقد موقت دادم. مادرم با این ازدواج مخالف بود ولی من با او ازدواج کردم و با به دنیا آمدن پسرم او را به عقد دایمی خودم درآوردم هرچند به دلیل این که او از من بزرگ تر بود اختلاف نظر زیادی با هم داشتیم.
وقتی شب ها دیر به منزل می آمدم او ناراحت می شد و مرا تحقیر می کرد. این درحالی بود که من کار اجاره ای برمی داشتم و باید پاسخ گوی صاحب کار می بودم اما همسرم که هموطن خودم بود مرا لاابالی می خواند که به دنبال هرزگی هستم.
روزها به همین ترتیب می گذشت تا این که دو سال قبل با زن دیگری که از همسرش طلاق گرفته بود آشنا شدم. مدتی به صورت تلفنی با او در تماس بودم تا این که این ارتباط به دیدارهای خیابانی کشید. من او را نصیحت می کردم که این ارتباطات خیابانی عاقبتی ندارد به همین دلیل او را به عقد موقت خودم درآوردم و ماهانه ۱۵۰ هزار تومان برای مخارج زندگی به او پرداخت می کردم. وقتی مدت عقد موقت به پایان رسید دوباره مادرش را راضی کردم تا به زندگی مان ادامه بدهیم.
قصد داشتم همسر اولم را طلاق بدهم ولی موفق نشدم. در این میان خانه دیگری برای همسر اولم اجاره کردم و او را به مکان دیگری انتقال دادم اما روزها را در کنار همسر دومم می گذراندم و آخر هفته را نزد همسر و فرزند اولم می رفتم. با این وجود اختلافات ما کمتر نشد تا این که پسرم بنیامین به دنیا آمد و من مجبور بودم اوقات زیادی را در کنار همسر دومم باشم ولی این شرایط زندگی اعصاب مرا به هم ریخته بود و تحمل گریه های نوزاد دو ماهه را نداشتم به همین دلیل وقتی آن روز صبح پسرم در نبود مادرش گریه کرد، من هم چند بار محکم سر او را به زمین کوبیدم تا این که دیدم بی حرکت شد و …
ماجرای واقعی با همکاری پلیس آگاهی خراسان رضوی

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

8 − 2 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن