اخبار مهم

مرد معتاد لیاقت همسر نویسنده اش را نداشت/ او برای پول کارهای شرم آوری می کرد!

کد خبر : 37227

۱۵ ساله بودم که از نعمت وجود پدر محروم شدم و با توجه به وضعیت اقتصادی نامناسب خانواده مجبور شدم از ۱۷ سالگی در کنار تحصیل، کار نیز بکنم تا هزینه های تحصیل و زندگی ۳ خواهر و برادر کوچک ترم را تامین کنم.

به گزارش صبح مشهد به نقل از رکنا از همان دوران راهنمایی نیز به نوشتن علاقه داشتم و ثمره این علاقه با وجود مشکلات فراوان نگارش چند جلد کتاب است به طوری که در ۲۴ سالگی ۷ جلد کتاب از من منتشر شد. وقتی دیپلم گرفتم با توجه به وجهه خوبی که کسب کرده بودم خواستگاران فراوانی داشتم اما دیدگاه های متعصبانه برادرانم و بهانه گیری های آنان باعث شد تا به فردی که آنان می خواستند جواب مثبت بدهم. دردسرتان ندهم، خانواده همسرم آدم های مذهبی بودند و من به همین خاطر اندکی خیالم راحت شد و سر سفره عقد نشستم اما بعد از ۶ ماه دریافتم همسرم معتاد به کریستال است و تازه ادعاهای زمان خواستگاری که می گفت دانشجوی رشته عمران هستم، نیز دروغ از کار درآمد و دریافتم او حتی دیپلم هم ندارد. با این همه پس از یک سال دوران عقد و به امید بهبودی همسرم سوختم و ساختم و ما زندگی مستقل خود را شروع کردیم. من با پشتکار فراوان در دانشگاه فردوسی قبول شدم اما اعتیاد شوهرم و بارداری ام موجب شد که از رفتن به دانشگاه منصرف شوم. در دوران بارداری ام دیگر شوهرم از من فاصله زیادی گرفته بود، شب ها به خانه نمی آمد و تا آن جا پیش رفت که به کراک نیز معتاد شد و من برای نجات او به هر دری زدم و حتی چند بار برای ترک او اقدام کردم اما فاید ه ای نداشت تا این که در سحرگاهی بدون حضور شوهر در بیمارستان فرزندم را به دنیا آوردم و همسرم دیگر کمتر به خانه می آمد و حتی تا یک سالگی فرزندش را ندیده بود و هنگامی که در پی او گشتم فهمیدم که شب ها با معتادان و کارتن خواب ها می گردد.

او حتی یک بار مرا به مبلغ ۱۰۰ هزار تومان به یک نفر فروخته بود و هنگامی که آن مرد شرور به سراغم آمد، از همسرم شکایت کردم و پس از آن سریع طلاق گرفتم. پس از طلاق نیز گویا مشکلات من پایانی نداشت. از این پس هم نگاه های زهرآلود مردم که به چشم یک زن مطلقه به من می نگریستند آزارم می داد. چند جا به دنبال یک شغل آبرومند رفتم اما پس از چندی که می فهمیدند من مطلقه هستم از من درخواست های بیجا می کردند و من که حاضر نبودم عفت و شرفم لکه دار شود تن به خواسته های شوم آن ها ندادم و همین امر موجب شد تا به بهانه های مختلف اخراجم کنند و من باز در به در دنبال کار بگردم.

مادر «ساجده» دختری که در یکی از مراکز بهزیستی مشهد خودکشی کرده بود لب به سخن گشود/ در دفنش نبودم!+ تصویر

جاهای دیگر نیز برای کار مراجعه کردم، که آن ها نیز تقاضای صیغه می کردند، این تقاضاها به حدی رسید که دیگر از خودم بدم می آمد، نگاه ها آزارم می داد، هرگز راضی نمی شدم تن به کارهای کثیف بدهم و برای همین قید بسیاری از چیزها را زدم و اکنون با پسر ۷ ساله ام در حاشیه شهر در یک خانه محقر زندگی می کنیم و در کنار تحصیل در دانشگاه در جایی کار می کنم و با حقوق بسیار ناچیز هم اجاره خانه را می دهم و هم خرج تحصیل خود و بچه ام را. باور کنید که با سیلی صورتمان را سرخ نگه داشته ایم. درست که من نویسنده ام ولی چون پشتوانه مالی ندارم از نوشتن کتاب هایم چیزی عایدم نمی شود. فقط خدا را شکر می کنم که اسیر مشکلات زندگی نشدم و توانستم با این همه بدبختی، آبرومند زندگی کنم.

برچسب ها

نوشته های مشابه

‫۶ نظرها

  1. درود به شما خانم ایرانی، فقط میتونم حق مطلب را به همین کلمه بیان کنم که ایولله

  2. قربون خدا برم چرا خانمهای محترم و با آبرو را نصیب این موجودات کثیف میکنه خانم هر کجا هستی موفق باشی اگر روزی یه آدم پیدا کردی که همه خصوصیات یه مرد را داشت ازدواج کنید اگر نشد با پسرت زندگی شادی داشته باش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

13 − 13 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن