اخبار مهم

تصمیم اشتباهم ازدواج دوم رو به مرداب کشید / بلا تکلیفی عقد موقت با جنین دوماهه!

با آن که در زندگی اولم با شکست تلخی روبه رو شدم، اما باز هم با تصمیمی اشتباه و پنهان کاری در ازدواج دومم و همچنین تصمیم گیری خودسرانه در مردابی فرو رفته ام که برای نجات خود و فرزندانم به هر خار و خاشاکی چنگ می اندازم تا شاید…

به گزارش صبح مشهد به نقل از خراسان، زن ۲۵ ساله در حالی که از شرمندگی نگاهش را به گوشه ای از اتاق دوخته بود و بغض حقارت گلویش را می فشرد به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: ۱۶ بهار بیشتر از عمرم نگذشته بود که پای سفره عقد نشستم. رسول کارگر ساختمانی بود و ما زندگی آرامی را تجربه می کردیم، اما طولی نکشید که ورق برگشت و هیولای وحشتناک مواد افیونی بر زندگی ام سایه انداخت. آن روزها زمانی فهمیدم که رسول توسط دوستان کارگرش در چنگ مواد مخدر صنعتی گرفتار شده است که دیگر دیر شده و او غرق در اعتیاد بود. آن روزها من به خاطر رسیدگی به فرزندانم و کار در بیرون از منزل، از زندگی ام غفلت کرده بودم. رسول هر روز بیشتر در گرداب اعتیاد فرو می رفت و تلاش های من برای نجات او بی نتیجه بود تا این که روزی او مواد مخدر را به زندگی و همسر و فرزندانش ترجیح داد و به مکان نامعلومی رفت. مدت زیادی از او بی خبر بودم تا این که به اصرار خانواده ام از او طلاق غیابی گرفتم. نگهداری از ۲ فرزند و تأمین هزینه های سنگین زندگی مرا آشفته و کلافه کرده بود. از این رو با کمک پدرم، منزلی را اجاره و در یک رستوران مشغول کار شدم.

مشکلات مالی ام تا حدودی برطرف شده بود، اما از نظر عاطفی و محبت خلاءهایی را در فرزندانم حس می کردم از سوی دیگر نیز تحمل نگاه دیگران به عنوان یک زن مطلقه برایم سخت و دشوار شده بود تا این که با جمشید آشنا شدم. او جوانی مجرد بود که به منزل پدرم رفت و آمد داشت. جمشید با محبت هایش به من و فرزندانم باعث شد تا به او علاقه مند شوم و بدین ترتیب طولی نکشید که او به من پیشنهاد ازدواج موقت چند ساله داد، اما از من خواست تا موضوع ازدواج موقت را از خانواده هایمان پنهان کنیم و پس از آن که نسبت به یکدیگر شناخت کافی پیدا کردیم به صورت دائم با یکدیگر ازدواج کنیم. از زمانی که زندگی مشترکم را آغاز کردم تنها به جلب رضایت جمشید می اندیشیدم و با محبت به او سعی می کردم که مرا به عنوان همسر آینده اش بپذیرد به طوری که وقتی او پیشنهاد خرید یک منزل ویلایی را داد بدون تأمل پس اندازها و پول حاصل از فروش خودروام را به او دادم تا او به زندگی با من بیشتر پای بند شود اما در همین روزها در فرصت مناسبی ماجرای بارداری ام را به طور ناگهانی برایش بازگو کردم که متوجه شدم شب قبل خانواده اش دختری را برای جمشید خواستگاری کرده اند. آن شب او در میان بهت و ناباوری مرا تهدید کرد جنین ۲ ماهه ام را سقط کنم در غیر این صورت پول هایم را پس نمی دهد. این در حالی است که تنها چند روز به پایان مدت عقد موقتمان باقی مانده است و من با شکست تلخ دیگری در زندگی مواجه شده ام. کاش…

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − 16 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن