اجتماعیاستانیستون اصلی

دوقلعه براشک کارگاه سازندگی فرزندان انقلاب

ساعت ۱۰:۳۹ صبح شانزدهم فروردین ماه در یک نشست خبری بودیم که تکان های شدید پنجره ها و رقص لوستر آویزان از سقف، خبر از اتفاقی بزرگ می داد. بازار شایعات و اخبار غیر موثق به یکباره داغ شد تا این که خبر موثق رسید.زلزله ۶ ریشتری سنگ سفید فریمان را لرزانده است.

از همان ساعات اولیه زلزله، مسئولین مختلف به منطقه شتافتند و آمارها هم مؤید یک فوتی و ۷ مصدوم و تخریب ۲۰ تا ۸۰ درصدی ۵ روستای منطقه بود.

اینک پس از ۸ روز از آن رویداد سخت، با جمعی از همکاران رسانه و به همت خانه دوست داشتنی مطبوعات و سازمان بسیج رسانه استان راهی مناطق زلزله زده شدیم تا اتفاقات و البته روند بازسازی ها را از نزدیک ببینیم.
حدود ۱۷۵ کیلومتر آسفالته و خاکی از مشهد دور شدیم تا به آخرین روستا که در حقیقت اولین روستای زلزله زده مورد بازدید ما بود، رسیدیم. الغور که اهالی سنی نشین دارد، آسیب های زیادی دیده، چادرهای هلال احمر شدند پناهگاه.
ترک های عمیق و سطحی دیوار منازلی که با خشت و گل ساخته شده است، خودنمایی می کند و شاید با پس لرزه ای قوی دیگر فرو ریزد و کاشانه ای را به تلی از خاک تبدیل کند.
دهیار و مولوی روستا به استقبال مان آمدند، شرح ماوقع دادند، چند عکس گرفتیم و با چند کودک بازیگوش صحبت کردم.
حسن که در کلاس دوم درس می خواند، می گوید: موقع زلزله در کلاس بودیم. به یکباره احساس کردیم کلاسمان تکان می خورد، ترسیده بودیم.آقا معلم سریع ما رو از کلاس بیرون برد و بعد صدای جیغ داد فریاد، اشک ها رو بر گونه مان جاری نمود.
روستا را ترک کردیم، در حالی که صحبت های مولوی فکرم را مشغول کرده بود. مگر می شود بعد از ۳۸ سال از عمر انقلاب، هنوز روستاهای ما راه دسترسی مناسب نداشته باشند، هیج کدام از شبکه های رسانه ملی و تلفن همراه اونجا دریافت نشوند و مواردی دیگر، براستی چرا?!
از الغور به روستای دوقلعه براشک آمدیم.کارگاه سازندگی شده بود این روستا.چادرها در یک طرف، ماشین آلات آوار برداری به سرعت مشغول کار بردند و کامیون ها نخاله ها بیرون می بردند. جوانان بسیجی هم مشغول خارج ساختن وسائل مردم و انتقال به چادرهای امن بودند. آشپزخانه ای موقت با سوخت هیزم ساخته بودند و آبگوشتی که عطرش همه جا را فراگرفته بود. اهالی روستا قرار بود نهار را مهمان بچه های رسانه باشند.
سراغ خانواده ای را گرفتیم که عزیزشان را در زلزله از دست داده بودند.ما را به چادری راهنمایی کردند. وارد که شدیم پیرمردی با جثه نحیف و ناتوان را دیدیم که گوشه چادر نشسته و به زحمت مشغول روشن نمودن چراغ نفتی بود. از او اجازه گرفتیم و کنارش نشستیم.گفت نامم حیدر است و اهالی روستا عمو حیدر صدایم می کنند.در شناسنامه ام ۶۰ سال سن ثبت شده که البته اشتباه شده، اون زمان که سه جلد می دادند، ما روستا بودیم و خیلی دیر اقدام کردیم.
می گوید: روز حادثه بیرون از خانه بودم. به یکباره دیدیم همه چی میلرزد.در چند ثانیه تکان های شدید خانه ها را ویران می کرد. اهالی سراغ خانه ما را گرفتند.دیدند همسرم زیر تلی از خاک و آوار گرفتار شده که متاسفانه تا به داد او برسند فوت کرده بود. از او پرسیدیم چه حالی داری? گفت: هیچ راضی ام به رضای خدا، مگر کار دیگه ای می توان انجام داد!
عمو حیدر کمی هم از بی مهری مسئولین گلایه کرد. گفت: بارها برای به کمیته امداد و بهزیستی مراجعه کردم که تحت پوشش قرار بگیرم که با بهانه هایی قبول نکردند! دو پسرم نابینا و دخترم دو فرزند دارد، آن ها روزگار را به سختی می گذرانند.

در پایان سفر گفتگویی داشتیم با فرمانده سپاه ناحیه فریمان سرهنگ حسین شمس که ضمن ارائه گزارشی از اقدامات انجام شده بعد زلزله، ابراز امیدواری کرد با همراهی مردم و مسئولین روند ساخت منازل مستحکم با مصالح مناسب سرعت گیرد.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 + هشت =

دکمه بازگشت به بالا
بستن