اجتماعی

اشک شوق !

غلامرضا تدینی راد

بابا می آید ، عجله نکنید حتما پرونده مهمی دارند …
تیک تاک ثانیه ها برای خانواده افسر پلیس لالایی می خواندند. دیر وقت است و به خواب می روند.
بابا و همرزمانش پرونده سنگینی دارند و سپیده بامداد با دستگیری متهمان ، چشم هایی که از فرط خستگی برای دو سه ساعت خواب کوتاه، فرش قرمز پهن کرده اند پلک روی هم می گذارند.
مرحبا به امور خانواده عقیدتی سیاسی پلیس استان ، برای جناب سرهنگ یک سورپرایز ویژه تدارک می بینند
اول وقت کاری ، بابا که در محل کارش خوابیده بود پشت میز می نشیند جوابگوی مردم باشد.
رئیس دفتر داخل اتاق می آید و می گوید :جناب رئیس مهمان دارید ، یک خانواده آمده اند.
سرهنگ کارآگاه دکتر نبی اله مرادی، رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی ناگهان با اعضای خانواده اش روبرو می شود.برایش کیک تولد آورده اند.
همه دست می زنند و با صدای بلند می گویند تولدت مبارک.
اشک شوق در چشم های جناب سرهنگ می درخشد ، آرام می گوید : راست می گویید تولدم است.
سرهنگ ازخانواده اش تشکر می کند و می گوید ببخشید اگربرای امنیت مردم باید از وقتی که می خواهم برای شما بگذارم ، بگذرم. از شما ممنونم که پشتوانه و تکیه گاهم هستید همه ی دار و ندارم.
و لبخندرضایت چون جویباری پر خروش در جمع صمیمانه شان جاری است .

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + هفت =

دکمه بازگشت به بالا