اخبار مهم

خیانت مرد خودخواه به زن ویلچرنشین/ او می خواهد زن بگیرد!

کد خبر : 35306

فقط صدای یک تصادف وحشتناک نبود بلکه فریاد هولناک غرور و خودخواهی های همسرم بود که طومار زندگی همه عزیزانم را در هم پیچید. من در آن مسافرت شوم در حالی رخت عزا بر تن کردم که دیگر پدر، مادر، خواهر و دخترک نازنینم را از دست داده بودم و خودم نیز برای ابد ویلچرنشین دنیای فانی شده بودم. اما این روزهای سیاه، زمانی رنگ وحشتناکی به خود گرفت که …

به گزارش صبح مشهد به نقل از خراسان زن ۳۰ ساله ویلچرنشین در حالی که با چشمانی اشکبار بیان می کرد: «دیگر حتی شعله های بی فروغ عشق به همسر، در تاریک خانه قلبم سوسو هم نمی زند»، پنجره کلبه خاطراتش را رو به آسمان آبی گشود و به کارشناس اجتماعی کلانتری قاسم آباد مشهد گفت: در حالی که آرام و قرار نداشتم و بمبی از هیجان و انرژی بودم، وارد دانشگاه شدم. تحصیل در رشته تربیت بدنی را برای خودم افتخاری می دانستم به همین دلیل همواره جزو برترین های دانشکده بودم تا این که یکی از آشنایان مادرم پای خواستگاران مختلف را به خانه ما باز کرد. اگرچه در آن شور و حال جوانی هر کدام از خواستگارانم را به یک بهانه واهی رد می کردم اما روزی که «حمید» به خواستگاری ام آمد دلم لرزید و در همان نگاه اول قیافه زیبا و جذبه مردانه اش مرا میخکوب کرد و من در حالی به خواستگاری او پاسخ مثبت دادم که پدر و مادرم مخالف شدید این ازدواج بودند. پدرم غرور و خودخواهی و مادرم رفتارهای زننده و حرکات نامتعارف او را نمی پسندیدند. اما من مقابل همه ایستادم و در حالی با «حمید» ازدواج کردم که تحصیلاتم به پایان رسیده بود ولی همسرم با کار کردنم مخالفت کرد و گفت: فقط برای ورزش می توانی به باشگاه بروی! من هم قبول کردم و با همه اختلاف سلیقه ها به زندگی با حمید ادامه دادم. با آن که خودخواهی های او در زندگی همواره عذابم می داد ولی برای تداوم زندگی ام همیشه من با سرشکستگی و احساس عجز از او عذرخواهی می کردم و در پاسخ به سرزنش های دوستان و اطرافیانم او را مردی با «جذبه» می دانستم.۵ سال با همین شرایط زندگی کردم و دم بر نیاوردم چرا که پدرم حرف آخر را روز اول به من گفت! تا این که در یک روز تابستانی تصمیم گرفتیم خانوادگی به سفر برویم.

پدرم هنگام مسافرت وسواس زیادی به خرج می داد و قبل از هر سفر همه قسمت های خودرو را در تعمیرگاه های مختلف بررسی می کرد اما این بار «حمید» اصرار داشت با پژو پارس او و همه با یک خودرو به مسافرت شمال و از آن جا به قم برویم. پدرم مبلغی را به حمید داد و از او خواست لاستیک های کهنه خودرواش را تعویض کند ولی باز هم غرور و خودخواهی همسرم مانند یک دمل چرکین سرباز کرد و با بیان این که این لاستیک ها هنوز یک سال دیگر کار می کند! از خرید لاستیک خودداری کرد و ما سوار بر ارابه مرگ راهی جاده شدیم. هنوز دومین شهر را پشت سر نگذاشته بودیم که ناگهان لاستیک جلو ترکید و در یک چشم بر هم زدن پدر، مادر، خواهر و دختر ۲ ساله ام را از دست دادم و خودم نیز علاوه بر شکستگی های متعدد، قطع نخاع و ویلچرنشین شدم. در این میان تنها حمید آسیب جزئی دیده بود ولی چند بار بیشتر به ملاقاتم نیامد. در این شرایط برادرم دانشگاه را رها کرد و حدود ۶ ماه در کنارم ماند وقتی از بیمارستان مرخص شدم تازه فهمیدم که همسرم تجدید فراش کرده و با زن دیگری زندگی می کند. با آن که دلم شکست اما حق را به او دادم تا این که چند ماه بعد پیامکی برایم فرستاد و از من خواست برای آرامش زندگی اش از او جدا شوم حالا هم به کلانتری آمده ام تا او را به خواسته اش برسانم ولی ای کاش…

برچسب ها

نوشته های مشابه

‫۱۹ نظرها

  1. اگه این ماجراواقعی باشه آشغالترین مردیه که توعمرم دیدمد

  2. هر دخترخانمی که به حرف پدر مادرش گوش نکرده با اصرار بایک پسر ازدواج کرده هیچ وقت زندگی خوبی نداشته ونخواهد داشت،چون پدر ومادر اینده را بهتر از فرزندش میبیند وتشخیص میدهد ولی فرزند همان لحظه را میبیند ،تجربه ودیده شنیده های پدرمادر خیلی مهمه،ازانجائیکه پدر مادر با افراد،زیادی سروکله زده هم صحبت شده درمورد پسرها شناخت بهتری دارند،حالا شما بامخالفت پدرمادرتان ازدواج کرده ای،ولی شوهر شماهم بویی ازانسانیت نبرده نه بشما بلکه با اون دختری که ازدواج کرده هم بی وفا خواهد بود،چون تعهد اخلاقی ندارد،انسانیت نه به پول داشتنه نه فقیر بودن،انسانیت باوجدان بودن وخداترس بودن درذات انسانها نهفته ،این برمیگردد به خانواده ایکه دراونجا پرورش یافته یزرگ شده،باهمه اینکه باعث وبانی مرگ خانواده ات هم شوهرتان بوده،بازهم این بی وجدانی را کرده زن گرفته هیچ میخواهد طلاق هم بدهد بخداونی خدا اون اقا به هیچ وجه خوشبخت نخواهد شد هیچ به بدبختی وفلاکت هم خواهد افتاد شما نگران نباشید توکل برخدا کنید ،خدارا چه دیدی شاید فردا شما را شفاخواهد داد واورا به زمین خواهدزد به خدا امیدوار باش فقط خدا ماخیلی از همچین ادمهارا دیدیم وآخرعاقبتش راهم دیدیم خدابزرگ رحیم ورحمان است

  3. دمش گرم حیوان شرفش بیشتر ازاونه اون کسیکه باهاش ازدواج کرده اگه این موضوع رو میدونسته وبله گفته باز اون چقدر بدبخته

  4. آره واقعا.
    زن بیچاره همه ی عزیزانش رو ازدست داد.واقعادیگه امیدی به زندگی نمیتونه داشته باشه‌.
    خدابهش صبربده وجزای غرور اون مرد رو هم بده.بایدبه درد زنه دچاربشه وزن دومش ولش کنه

  5. واقعا یک ادم در چه حد میتونه عوضی باشه نمیدونم چرا ادما اینروزا اینقد عجیب غریبن دلم به حال زن بیچاره میسوزه😞

  6. متاسفانه برخی ها خانوادشون را برای عشق کذایی قربانی می کنند…

  7. متاسفانه هر کسی به طریقی خودشو توجیح میکنه…اون آقا هم حتما برای فرار از عذاب وجدان خودشو توجیح میکنه…امان از این دنیای فانی

  8. بعضی از مردها موجودات عجیبی هستن حتی روی نامردها رو هم سفید می کنن. نمیشه اسمی روشون گذاشت

  9. مردک بیشعور احمق. میرسه روزی ک توام خوار و ذلیل بشی ب تقاص این زن ویلچر نشین

  10. واقعامتاسفم برای چنین مردانی که فقط به خود و غریزه خود می اندیشند. در کشور کفر عهد میبندند در خوشی و ناخوشی باهم هستند تا مررررگ آنها را از هم جدا کند.واقعا ما یدک کش نام مسلمانی هستیم و..چه به حق و زیبا جلال ال احمد در قرنی پیش نوشت اسلام را در کفر و کفر را در اسلام دیدم.

  11. سخیف ترین افراد جامعه این گروه افراد هستند فقط باید تاسف خورد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار × چهار =

دکمه بازگشت به بالا
بستن