اخبار مهم

نقشه شیطانی

نقشه شیطانی شهلا برای مرد خوشتیپ مشهدی | راز نقشه شیطانی فاش شد

کد خبر : 42522

شهلا زمانی که از ازدواج مرد جوان ناامید شد، نقشه شیطانی کشید و او را به قبرستان کشاند.
نقشه شیطانی زن جوان لو رفت. نقشه شیطانی زن ۴۰ ساله مرد را متهم به تعرض کرد. با شکایت شهلا به دادگاه کیفری از مرد جوان پرونده نقشه شیطانی شهلا با شکست همراه شد. مرد خوشتیپ در دادگاه از نقشه شیطانی شهلا پرده برداشت و از خودش دفاع کرد. سرانجام نقشه شیطانی شهلا به شلاق مرد جوان انجامید.
به گزارش صبح مشهد، مرد شرور که به اتهام تعرض به یک زن محاکمه شده بود از سوی قضات شعبه نهم دادگاه کیفری استان تهران به شلاق محکوم شد.
چندی قبل زنی ۴۰ ساله به‌ نام شهلا با نقشه شیطانی مراجعه به پلیس مدعی شد از سوی مرد جوانی مورد تعرض قرار گرفته است. وی در تشریح ماجرا به مأموران گفت: چند سال قبل از همسرم جدا شدم و با دختر کوچکم و مادرم زندگی می‌کردم اما چند ماه قبل مادرم فوت شد و به‌همین خاطر من هر هفته پنجشنبه‌ها بر سر مزارش می‌روم اما آخرین بار وقتی به آنجا رفتم مرد جوانی که با دو دوستش آنجا بود به من حمله کرد و مقابل چشمان دوستانش به من تعرض کرد.
پس‌از شکایت این زن مأموران موفق شدند متهم را بازداشت کنند اما او پس از دستگیری منکر اتهام تعرض شد. با این حال کیفرخواست علیه او صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه نهم دادگاه کیفری یک اسیتان تهران فرستاده شد.
در ابتدای جلسه شاکی درخواست اشد مجازات کرد و گفت: من صبح زود به سر مزار مادرم رفته بودم که متهم به سمتم آمد و درباره علت فوت مادرم از من سؤال کرد. چون حالم خوب نبود و بشدت گریه می‌کردم آبمیوه‌ای به من داد که گمان می‌کنم حاوی مشروبات الکلی بود، پس از خوردن آبمیوه حالم بد شد و به من تعرض کرد.
در ادامه متهم به جایگاه رفت و گفت: این زن را از زمانی که از همسرش جدا شده بود می‌شناختم. قصد ازدواج با او را داشتم اما او به من خیانت کرد. و برای من نقشه شیطانی کشیده است. به‌همین خاطر رابطه‌ام را با او تمام کردم. مدتی بعد مادرم فوت کرد و من به افسردگی مبتلا شدم. به همین خاطر به مواد روی آوردم و معتاد شدم اما با کمک خانواده‌ام توانستم مواد را ترک کنم، بتازگی هم با دختر جوانی که خانواده‌ام او را برای ازدواج به من معرفی کرده بودند آشنا شدم و می‌خواستم زندگی‌ام را سروسامان بدهم که شهلا چنین نقشه شیطانی را علیه من مطرح کرد.
این متهم ادامه داد: من بعد از فوت مادرم هر روز قبل از طلوع خورشید به قبرستان می‌رفتم و سپس از آنجا به محل کارم می‌رفتم، حتی نگهبان‌های قبرستان هم مرا می‌شناسند. آن روز هم به همراه دوستم و برادرم بر سر مزار مادرم رفته بودم که با شهلا روبه‌رو شدم و با او صحبت کردم. اما صبح روز بعد او چنین نقشه شیطانی را علیه من مطرح کرد.من بی‌گناه هستم و شهلا برای اینکه زندگی مرا خراب یا مجبور کند تا رابطه‌ام را با او شروع کنم چنین نقشه شیطانی را علیه من مطرح کرده است.
با ادعای این متهم، قضات وارد شور شدند و با توجه به مدرک‌های موجود در پرونده وی را از اتهام تجاوز به عنف تبرئه و به ۸۰ ضربه شلاق محکوم کردند. با اعتراض شاکی برای نقشه شیطانی، پرونده برای بررسی دوباره به دیوان عالی کشور فرستاده شد. سرانجام نقشه شیطانی شهلا به شلاق انجامید و به نیتی که در سر داشت نرسید.

درادامه حادثه مشابه دیگری نیز از نقشه شیطانی تبهکاران رخ داده است که بیا می کنیم:

نقشه شیطانی مرد متاهل برای دختر ۱۶ ساله مشهدی

دختر ۱۶ ساله با بیان این ماجرا به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری شفای مشهد گفت: با آن که پدرم فردی تحصیل کرده و کارمند یکی از ادارات دولتی در مشهد است اما به خاطر اعتیادش رفتاری خشن و برخوردهای نامناسب با اعضای خانواده دارد به گونه ای که شنیدن جملات محبت آمیز یا نوازش های پدرانه از همان دوران کودکی برایم یک آرزو بود.

هر بار که به دلیل رفتارهای خشونت آمیز پدرم به گوشه اتاق پناه می بردم و گریه می کردم، مادرم در کنارم قرار می گرفت و مرا دلداری می داد که باید با این گونه رفتارها و جملات توهین آمیز پدرم مدارا کنم!

به همین دلیل گوشی تلفن همراه و جست وجو در فضاهای مجازی تنها سرگرمی من بود و اوقاتم را با ورود به گروه های مختلف اجتماعی سپری می کردم.
وابستگی من به گوشی تلفن بعد از شیوع ویروس کرونا و تعطیلی مدارس بیشتر شد تا جایی که نرم افزارها و اپلیکیشن های متفاوتی را نصب می کردم تا در کلاس های هنری هم شرکت کنم.

در حالی که مادرم از قابلیت های گوناگون این اپلیکیشن ها اطلاعاتی نداشت من به راحتی در کانال های مختلف عضو می شدم و با افراد زیادی چت می کردم به همین دلیل دوستان زیادی در فضای مجازی پیدا کرده بودم و بیشتر اوقاتم را با گفت وگو با آن ها می گذراندم تا این که در یکی از همین کانال ها با پسر ۲۵ ساله ای آشنا شدم که خود را پسری مجرد و دانشجوی مقطع فوق لیسانس در یکی از رشته های مهندسی معرفی می کرد.

ارتباط تلفنی و پیامکی من و احمد به روابط صمیمانه انجامید تا جایی که دیگر با او درد دل می کردم و مشکلاتم را در میان می گذاشتم.

احمد همواره با مهربانی به حرف هایم گوش می داد و راهنمایی ام می کرد به گونه ای که دیگر وابستگی عاطفی عجیبی به او پیدا کردم و دلباخته اش شدم.

احمد که مدعی بود قصد ازدواج با مرا دارد پیشنهاد کرد تا یکدیگر را به صورت حضوری ملاقات کنیم.

من هم که او را در قامت همسر آینده ام می دیدم و منتظر بودم که روزی به خواستگاری ام بیاید و مرا به درون قصر آرزوهایم ببرد، خیلی سریع پیشنهادش را پذیرفتم و در پارک نزدیک منزلمان با او قرار ملاقات گذاشتم چرا که دوست داشتم هر چه زودتر ازدواج کنم و به دنبال رویاهایم بروم.

آن روز وقتی احمد روی نیمکت پارک در کنارم نشست لب به تعریف و تمجید از ظاهر زیبا و رفتار و گفتارم گشود و گفت: «تو همان کسی هستی که سال ها در ذهن و افکارم چهره او را ترسیم کردم.»

خلاصه احمد با چرب زبانی مرا به یکی از رستوران های شاندیز برد و تا پاسی از شب با هم به تفریح و خوش گذرانی پرداختیم به طوری که متوجه گذر زمان نشدم.

وقتی به خود آمدم که دیگر پاسی از شب گذشته بود. در این هنگام احمد از من خواست تا به ویلای شخصی یکی از دوستانش برویم و تا صبح آن جا بمانیم اما من نپذیرفتم تا این که او به طور ناگهانی مسیر حرکت خودرو را تغییر داد و به سمت مکان نامشخصی حرکت کرد.

من که متوجه نقشه شیطانی او شده بودم و از نگاه های هوس آلودش خودم را در معرض یک رسوایی می دیدم با جیغ و فریاد از او خواستم خودرو را متوقف کند ولی او همچنان به فریادهایم بی توجهی می کرد تا این که در یک لحظه تصمیم گرفتم خودم را به بیرون از خودرو پرت کنم.

احمد که متوجه موضوع شده بود از ترس پایش را روی پدال ترمز فشرد و من با پای پیاده فرار کردم. وقتی از او دور شدم و اثری از خودروی احمد ندیدم برای دقایقی کنار خیابان نشستم اما در آن ساعت از شب ترسیدم به خانه بازگردم چرا که یقین داشتم کتک مفصلی می خورم.

به همین دلیل سوار اتوبوس شدم و به مرکز شهر آمدم. در خیابان ها سرگردان بودم که مورد ظن ماموران انتظامی قرار گرفتم و به کلانتری هدایت شدم. این جا بود که با بررسی های پلیس مشخص شد احمد مردی متاهل و دارای دو فرزند است و من فریب نقشه شیطانی او را در فضای مجازی خورده ام و …

شایان ذکر است با صدور دستوری ویژه از سوی سرگرد علی امارلو (رئیس کلانتری شفا) تحقیقات پلیسی برای کشف زوایای پنهان این پرونده همچنان ادامه دارد.

منبع: روزنامه ایران

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 + یک =

دکمه بازگشت به بالا
بستن