اخبار مهم

عاقبت ازدواج اجباری با پسری ۱۷ سال بزرگتر/اصرار خانواده دختر ۱۵ ساله را بیچاره کرد!

کد خبر : 38117

۲ تجربه تلخ حالا دیگر دلسوزی و نگرانی خانواده ام هیچ سودی ندارد و به قول معروف نوش داروی بعد از مرگ سهراب است. زن جوان در حالی که دختربچه کوچکی را در آغوش گرفته بود آرام روی صندلی نشست و ادامه داد:

به گزارش صبح مشهد به نقل از خراسان ۱۵ ساله بودم که به اصرار و اجبار پدر و مادرم با پسر همسایه مان ازدواج کردم و از پشت میز مدرسه پا به خانه مردی گذاشتم که ۱۷ سال تفاوت سنی داشتیم. ما همدیگر را درک نمی کردیم و حتی روزهای اول می ترسیدم مبادا او مثل پدرم مرا کتک بزند! ۵ سال از زندگی سرد و بی روح مان گذشت و ما صاحب ۲ فرزند قد و نیم قد شدیم، اما در این مدت همسرم رفتارهای عجیب و غریبی داشت و مادرش نیز هر وقت مرا می دید سرش را تکان می داد و می گفت: حیف از این پسرم که به خاطر ازدواج با زن بی عرضه ای مثل تو بدبخت و بیچاره شده است. شنیدن این حرف ها برایم خیلی سنگین و ناراحت کننده بود و من به نیت مشورت و کمک گرفتن از مادرم موضوع را به او اطلاع دادم اما کاش این کار را نمی کردم، چون مادرم چادرش را محکم بست و با عصبانیت به سراغ مادرشوهرم رفت و داد و بیداد راه انداخت و از آن روز به بعد دشمنی و کینه بین آن ها شروع شد. متاسفانه مادر و مادرشوهرم دنبال فرصتی می گشتند تا همدیگر را با نیش و کنایه های خود جلوی دیگران خرد کنند و این اختلافات در کمتر از چند ماه رابطه پدرم و پدرشوهرم را نیز شکرآب کرد.زن جوان در دایره اجتماعی کلانتری سناباد مشهد افزود: با خراب شدن روابط دو خانواده، من و شوهرم به اصرار اطرافیان و تحت تاثیر غرور و لج بازی دیگران، از هم جدا شدیم و با دو بچه کوچک به خانه پدرم برگشتم. اما مشکل ما به همین جا ختم نشد و موضوع بر سر زبان زنان همسایه افتاد. افسوس که آن ها نیز با خبرکشی بین مادر و مادرشوهرم تا می توانستند آب را گل آلود کردند و آتش دشمنی و نفرت شعله ورتر شد. در آن شرایط پدرم می گفت: باید هرچه زودتر ازدواج کنی تا همه بدانند که ما ایرادی نداریم و چوب نامردی دیگران را خورده ایم!در واقع باید بگویم پدرم با این غرور و خودخواهی مرا بدبخت کرد و پس از گذشت ۵ ماه مجبور شدم به اصرار او خیلی سریع و باعجله به خواستگاری مردی جواب بدهم که ادعا می کرد همسرش را به دلیل مشکلات روحی و روانی طلاق داده است، اما بعد از یک ماه مشخص شد این آدم دروغ گفته و به موادمخدر نیز اعتیاد دارد و یک بیمار روانی است.

او من و ۲ فرزندم را تا حد مرگ کتک می زد و دیگر حاضر نیستم به این زندگی ادامه بدهم.زن جوان در پایان گفت: از تمام زن و شوهرهای جوان خواهش می کنم اگر در زندگی مشکلی دارند حتما از افراد مشاور و متخصص کمک بخواهند تا مبادا مثل من بیچاره و بدبخت شوند. من با ۲ تجربه تلخ تاکید می کنم باید قبل از ازدواج تحقیقات لازم را انجام داد و منطقی و عقلانی تصمیم گرفت چون فاصله بین بدبختی و خوشبختی یک قدم است!

برچسب ها

نوشته های مشابه

‫۴ نظرها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار × پنج =

دکمه بازگشت به بالا
بستن