اخبار مهم

زن غریبه زندگی تازه عروس را خراب کرد/شوهرم بعد یک ماه از عروسی می خواهد زن دیگری بگیرد!

کد خبر : 37927

از همان روز اول زندگی مشترک مان با رفتار و حرکات سرد شوهرم رو به رو شدم. منوچهر با نگاهش به من می گفت دوستت ندارم و خودش را کنار می کشید. هفته اول زندگیمان خیلی تلخ و بی روح گذشت، با نگرانی موضوع را به مادر شوهرم اطلاع دادم. اما مادر منوچهر که غرور خاصی دارد با لحنی تحقیر آمیز گفت: شما دختران امروزی شوهری می خواهید که دروغ گو و کلک باز باشد و سرتان را شیره بمالد. پسر من بسیار پاک و ساده است و حتما تو نمی توانی نظر او را به خود جلب کنی و…
به گزارش صبح مشهد و به نقل از رکنا، عروس جوان که برای مشاوره به دایره اجتماعی کلانتری احمدآباد مشهد مراجعه کرده بود گفت: من این شوهر بی عاطفه و سرد مزاج را به هر شکلی که بود یک ماه تحمل کردم و در این مدت هر کاری که به نظرم می رسید برای علاقمند کردن او به زندگی انجام دادم اما نتیجه ای نگرفتم و منوچهر روز به روز بدتر شد. او هر شب به خانه یکی از دوستانش می رود و مرا تنها می گذارد.حالا هم بدون رودربایستی می گوید دوستت ندارم و از عشق و علاقه به دختر دیگری حرف می زند. خجالت می کشم که بگویم منوچهر حتی به چشمانم نگاه نکرده است و می گوید به دختر مورد علاقه اش قول داده که عشق به هیچ کسی را در دلش جای ندهد.

با شنیدن این حرف ها دارم دیوانه می شوم و از شوهرم تنفر پیدا کرده ام ولی چه کنم که برای حفظ آبروی خانوادگی ام تا این لحظه مجبور بودم او را تحمل کنم و بسوزم و بسازم.«نجمه» افزود: ازدواج ما از ابتدا اشتباه و نادرست بود. خانواده من و منوچهر از قدیم با هم آشنا بودند و در جلسه خواستگاری با تعصب و سختگیری هایی که بزرگ ترهایمان داشتند به ما حتی اجازه ندادند ۲ کلمه با هم حرف بزنیم و حداقل به همدیگر بگوییم که به خاطر نظر و خواسته خانواده مان مجبور به این ازدواج هستیم. متأسفانه پدر و مادرم و والدین منوچهر با توجه به اعتمادی که نسبت به هم داشتند ریش و قیچی را به دست گرفتند و برایمان تصمیم گرفتند. پدر شوهرم سنگ تمام گذاشت و آپارتمانی شیک و خودروی مدل بالا به ما هدیه داد و خانواده من نیز جهیزیه دهان پر کنی برایم مهیا کردند. جالب اینجاست که خیلی از دخترهای فامیل الآن حسرت زندگی مرا می خورند اما شاید باور نکنید من در حسرت زندگی ساده و بی آلایش مادر و دختری هستم که هفته ای یک بار برای انجام کارها به خانه ام می آیند و مثل دو دوست صمیمی با هیجان و سعی زیاد در تلاش هستند تا لقمه ای نان حلال سر سفره شان بگذارند. آرزوی آن ها این است که جهیزیه دختر جوان را جور کنند و او را به خانه بخت بفرستند.نجمه ادامه داد: واقعا پول خوشبختی نمی آورد و آدم وقتی با دل و احساس خود زندگی کند هر مشکلی را پشت سر می گذارد.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × پنج =

دکمه بازگشت به بالا
بستن