
غلامرضا تدینی راد
برای شبکه رسانه ای معاند پیامی می فرستد و غلط غلوط برای شان می نویسد خواهشی دارم که … .
سلام . اگر خواستند توی جنگ ، شهر ما را بمباران کنند بگویید خیابان فلان را حتما بزنند.
پیام که ارسال می شود آب دهانش را قورت می دهد و با فکری مشغول از کرده خود پشیمان ، گوشه ای کز می کند.
تیم پلیس اطلاعات خراسان رضوی با اقدامات کنترلی ، عامل این پیام ارسالی برای شبکه معاند رسانه ای را شناسایی می کند.
دختری نوجوان به مقر انتظامی هدایت می شود.
افسر پرونده به شوخی می گوید نشانی که داده ای ،خیابان محل زندگی ما هم هست.
دختر نحیف ولاغر اندام چشم هایش گرد می شود، تند وسریع می گوید : خدا نکند به شما و خانواده تان آسیبی برسد.
اما ماجرا چه بود ؟
دختر نوجوان از مادرش دلگیر است .می گوید با پدرم نساختند وطلاق گرفتند.
مادرم بعد از چند سال ازدواج کرد. پدرم هم ازدواج کرد.
تصورم این بود مادرم مرا یک فرد مزاحم می بیند و بارفتارهای تحقیر امیزش وتکرار این جمله کاش تو دنیا نیامده بودی عذابم می داد.
بعد از ارسال آن پیام فکر می کردم خانه مان را بزنند. واقعا پشیمان شده بودم.
دختر نوجوان وقتی با مادر روبرومی شود سرش را پایین می اندازد.
با گفته های مادر ، معلوم می شود دخترک پباز داغ دلتنگی هایش را زیاد کرده است. دخترش را در آغوش می گیرد و می بوسد . دختر با نگاه به چشم های مادر ، در سکوتی پر از هیاهو حرف ها دارد. با بغض می گوید : خدا دشمنان ما را لعنت کند و مادر جان تو هم همیشه سالم باشی ، خیلی دوستت دارم.
با گفت وگوی کارشناس مشاوره پلیس ، مادر بیشتر به فکر فرومی رود ، باید به علایق و خواسته های دخترش توجه داشته باشد.



