
سرعت و شتاب روز افزون تغییر و تحولات در سیمای شهری مشهد که ناشی از نوسازی در چارچوب نوگرایی است و هم چنین تاثیرات روز افزون جهانیسازی و در نتیجه نگرانیهای ناشی تاثیرات منفی بر ارزشهای معماری معاصر مشهد باعث لزوم بازخوانی هویت شهر مشهد و احیاء حس مکان است. در عرصه معماری، رویکرد منطقه گرایی از جمله مباحثی تلقی میشود که از ربع آخر قرن بیستم، توجه زیادی به آن شده است. طراحی و ساخت بناهایی که تؤامان، هم مدرن باشند و هم با هویت و بتوانند ویژگیهای متفاوت منطقه ای را به نمایش بگذارند، دارای ضرورت انکارناپذیری برای معماری کلانشهر مشهد میباشند. از بررسیهای انجام شده در حوزهی رویکردهای مرتبط با منطقهگرایی در تمام کاربریهای آثار معماری معاصر مشهد این گونه یافت میشود که نگاه معماران این منطقه بیشتر به کالبد و پوسته بناها بوده است. نکته قابل تامل در این زمینه این است که این رویکرد کالبدی نیز اکثرا به برداشت های تاریخی از معماری بومی و سنتی ختم گردیده که تنها جنبههای ظاهری داشتند و میتوان آن را ضعیف ترین نوع منطقهگرایی یا منطقه گرایی جعلی دانست که به پوسته های تاریخی تبدیل شده که در آن تصاویری از معماری بومی با تقلیدی از کلیشه های ملی ترکیب شده و بر روی بدنه های ساختمان های مدرن کشیده شده است. در واقع در معماری معاصر مشهد کمتر به معنا و مفهوم معماری ایرانی که امروزه نیاز اساسی هر جامعهای به خصوص شهر مشهد پرداخته شده است.
تداوم و گسست درمعماری ایران
چگونه مدرن باشیم در حالیکه به داشته هایمان برگردیم؟ (Ricoeur, 1956: 276). در سالهای اخیر، مبحث گفتمان معماری معاصر در کشور های درحال توسعه سمت و سوهای تازهای به خود گرفته؛ پیشتر تصور میشد که منظور از اینگونه عبارات یعنی تکرار صوری شکلها و فرمهای معماری گذشته.
معماری ایرانی از ابتدای تاریخ تا اواسط دوره قاجاریه دارای تداوم در هویت خود بوده است. و در کشاکش اتفاقات تاریخی و جنگها و تغییر دین و مذهب و بالا و پایین شدن اقتصاد، اصالت هویت و منطقهای بودن خود را حفظ کرده است. اما از بعد از جنگ روسها علیه ایران. تاثیر معماری مدرن و کلاسیک غربی در زمینه های مختلف بر معماری ایران باعث گشت تا رفته رفته هویت اصیل ایرانی و منطقهای آن دچار گسست شود. این گسست اوج خود را در اواخر دوره قاجار و دوره پهلوی اول و اوایل پهلوی دوم به اشکال مختلف معماری در رواج التقاطگر و کیچ و معماری رومی نشان داد. واز اواخر پهلوی دوم و سالهای اخیر نیاز به تداوم در معماری ایران احیا گردید
نمودار ۳- بررسی گسست و تداوم در معماری ایران در طی دوره های مختلف (ذوقی حسینی، ۱۳۹۹)
رویکرد منطقه گرایی در معماری
جهانی که در آن زندگی میکنیم از یکسو با صنعتیشدن و نظام سرمایه داری و از دیگرسو با برنامه ریزی ضعیف سکونتگاههای انسانی، مواجه شده است. درحالی که هویتهای جهانی و فراملی در حال گسترش هستند و ساکنین کره زمین روز به روز سلایق، تعلقات و ادراکات جهانیتری پیدا میکنند، خصیصه های محلی و منطقه ای، که برایند مقاومت در مقابل فرهنگهای جهانی هستند، نیز روز به روز در حال شکوفاشدن و تقویت هستند. لذا در طول زمان، جهانیشدن و منطقه گرایی در تقابل با یکدیگر قرار داشتهاند (Hettne & Söderbaum, 2002; Lefaivre & Tzonis, 2012). منطقه گرایی نظریه ای است که از مقاومت در برابر صورتهای مختلفی از برتری جویی، جهانیسازی و یا ساختارهای استاندارد شده که تفاوتهای بومی را کاهش میدهند، حمایت میکند. این تئوری، روشها و معیارهایی برای حفاظت، تجدید حیات و در صورت نیاز، بازسازی زندگی در چارچوب ویژگیهای منطقه را پیشنهاد میدهد (Canizaro, 2007). منطقهگرایی، دیدگاهیست تحلیلی و انتقادی که بر حفظ ویژگیها و خصوصیات خاص مکان تاکید دارد و از این لحاظ در مقابل جهانیشدن و سبک بینالملل قرار میگیرد. منطقه گرایی با مدرنیته تناقضی ندارد، آن چه مورد مخالفت معماران منطقه گرا واقع شد، مدرنیسم نیست بلکه گرایش به سبک بین المللی است.
منطقه گرایی در واکنش به “فرایندهای جهانی شدن و کالایی شدن” امیدوار به پیدا کردن یک پایه عمیقتر برای طراحی معماری است. هر قومی که معماری به وجود آورده است، فرمهای مطلوب خود را نیز – یعنی فرمهای خاص آن قوم، مانند زبان، لباس یا فرهنگ عامه – تحول بخشیده است. طرفداران این نظریه عقیده دارند که معماری باید انعکاس دهنده ویژگیهای خودی بوده و مستقل از دیدگاه احساسی تعریف منطقه، سنت و تاریخ در یک کشور باشد (میر مقتدایی، ۱۳۸۳: ۳۶). منطقهگرایی، یکی از رویکردهای معماری است که در تعامل با فرهنگ و بستر فرهنگی قرار داشته و بر لزوم توجه یه ویژگیهای فرهنگی، جغرافیایی و اقلیمی یک منطقه خاص تاکید میکند (Colqultum, 2007: 147). این خصوصیات در نهایت، به معماری “حال و هوا” بخشیده و حس مکان را در مواجه با فضاها تقویت میکند (نوربرگ شولتز، ۱۳۸۶: ۱۴۹).
از اواخر دهه ۱۹۷۰ پرسش هایی در باب انحطاط معماری مدرن و نقش مدرنیسم و یکنواختی در جامعه جهانی مطرح شد. چارلز جکنز از منتقدین اصلی مدرنیسم در این باور بود که لازم است در ابتدا بین معماری بد یا بی فکر و مدرنیسم تمایز قائل شد. جنبش مدرن هرگز معماری بد را نمایندگی و ارائه نکرده است درواقع معیارهای سادهانگارانه را پیشنهاد میکردند، اما بسیار حساس برای کیفیت زندگی و تاکید بر رعایت بالاترین استانداردها دارد (Ozkan, 2007: 95).
شکل ۲- گونه شناسی عملی رویکرد منطقه گرایی (Ozkan, 2007: 95)
منطقه گرایی در شهر مشهد
شهر مشهد به عنوان دومین کلانشهر ایران دارای ویژگیهای مختلفی است که ویژگیهای سکونتگاهی شهر مشهد در طول تاریخ، دستخوش تغییرات بسیاری شده، ولی از دهه ۱۳۵۰ به دلیل رشد سریع شهرنشینی، به دومین کلانشهر ایران تبدیل گشت (Norouzi et al, 2020). توسعه مجموعه حرم مطهر، بر کالبد شهر تأثیر مستقیم داشته است. این مجموعه در قسمت میانی دارای ۹۰۰ سال قدمت بوده و در تمامی اعصار و حکومتهای ایران توسعه یافته است و این روند در حال حاضر نیز ادامه دارد. در راستای این توسعه روزافزون به تدریج بافت اولیه شهر مشهد (محله نوغان) تخریب شده است. در حال حاضر مشهد شهریست با قدمت تاریخی که اثری از ساختمانهای قدیمی دورههای صفویه و قاجار در آن نمیبینیم و از دوره پهلوی اول تک بناهایی مانند بازار رضا و بیمارستان امام رضا و… باقی مانده است. بافت فعلی شهر به دوره پهلوی دوم و دوران جمهوری اسلامی بازمیگردد.
با توجه به تخریب بافت مرکزی شهر مشهد و از بین رفتن الگوهای معماری بومی این شهر از یک سو و از سوی دیگر رشد چشمگیر ساخت و ساز خصوصا در حوزه اقامتی و تجاری این شهر با بحران هویتی در عرصه شهرسازی و معماری روبرو است. حضور الزامات قانونی همچون اجرای معماری ایرانی و گرایش امروز معماران معاصر به جریان میانجی سنت و مدرنیته برای ارتقا حس مکان باعث ایجاد جریان نوپای منطقه گرایی در این شهر شده است، اما به علت کم مایه بودن حوزه علمی و نبود الگوهای موفق اجرایی این جریان از مسیر اصلی خود منحرف شده و به سمت منطقه گرایی غیر اصیل و جعلی با سرعت زیادی پیش می رود.
به طور کلی معماری معاصر مشهد را میتوان در یک دسته بندی جامع در سه جریان عمده تقسیم کرد. دسته اول دسته رادیکال، که طرفدار تغییرات و اصلاحات بوده و شامل بناهایی ست که معماری وارداتی و غربی را پذیرفته و تحت تاثیر جریان معماری غربی بوده است؛ که خود در دو گروه عمده قابل تفکیک است: یک گروه، واپسگرا و مقلد معماری نئوکلاسیک اروپایی است، که سهم بسیار زیادی را در معماری معاصر مشهد دارد و از آن به عنوان معماری کیج یاد میشود و نمونه بارز آن هتل قصر طلایی است. گروه دوم آثار پیشرو و آوانگاردی که شامل معماری های مدرن من جمله سبک بین الملل می گردد، یکی از نمونههای آن ساختمان شرکت گاز و ساختمان صدا و سیما است.
جریان عمده دوم، جریان محافظه کار معماری معاصر مشهد است که خود شامل آثار معماری مختلفی است که سعی در حفظ و تکرار بدون تغییر سبک های سنتی دارد، که طرح توسعه حریم حرم امام رضا را می توان از بارزترین آثار این گروه دانست.
جریان عمده سوم جریان میانجی است، که سعی در تلفیق معماری بومی و معماری مدرن دارد که خود به دو دسته کلی اصیل و غیر اصیل تقسیم میشود که در دو سوی طیف اعتبار قرار دارند. دسته اول منطقه گرایی غیر اصیل است که به زعم سوها اوزکان معماری منطقه گرایی جعلی نیز نامیده میشود و حاصل الحاقات تاریخی روی پست مدرن بوده، که بدترین نوع منطقهگرایی می باشد. دسته دوم به اعتبار ویلیام کورتیس همان منطقهگرایی اصیل نامیده می شود. که شامل آثار معماری است که در این حضور میانجی گرانه بین سنت و مدرنیته موفق بوده و خود شامل رویکردهای متفاوتی مانند رویکرد شکلی- کالبدی، تاریخی و… میباشد که در مدل و جدول زیر به صورت کامل بیان شده است.
نمودار ۲- دیاگرام جریان های اصلی معماری معاصر مشهد (ذوقی حسینی، ۱۳۹۹)
سرعت و شتاب روز افزون تغییر و تحولات در سیمای مرکزی مشهد که ناشی از نوسازی بافت قدیم است و هم چنین تاثیرات روز افزون جهانی سازی در سایر نقاط مشهد و در نتیجه نگرانی های ناشی تاثیرات منفی بر ارزش های معماری معاصر مشهد باعث لزوم باز خوانی هویت شهر مشهد و احیاء حس مکان شده است. مروری بر ویژگی های منطقه گرایی و رویکردهای مختلف آن بواسطه نقش میانجی گرایانه اش بین سنت و مدرنیسم می تواند راه گشایی برای حل بحران هویتی در حوزه معماری معاصر مشهد باشد.
بحران هویت در معماری معاصر
به طور کل می توان معماری ایران را به سه دوره کلی قبل از اسلام، بعد از اسلام و دوران معاصر تقسیم کرد. بزرگترین مشکل معماری ایران در دوران معاصر بحران بی هویتی آن است. این در حالی است که ساختمان پروت ایگو که نماد معماری مدرن در غرب است به علت تاثیر منفی که بر روحیه ساکنان آن گذاشته بود و ناشی از نبودن حسمکان و بی هویتی در معماری این ساختمان بود، توسط دینامیت تخریب شد و بدین ترتیب مرگ معماری مدرن شکل گرفت. در حال حاضر بسیاری از شهرهای ایران خصوصاً مشهد که به علت رشد ساخت و سازهای اطراف حرم مطهر دچار بحران بی هویتی گشته است. معماری ایرانی با رویکرد منطقه گرایی راه حل خروج از بحران بی هویتی خواهد بود.منطقه گرایی رویکردی است که در پاسخ به جهانی شدن با شعار جهانی بیاندیش و منطقی عمل کن جریان میانجی گرایانه ای را بین مدرنیته و سنت های یک منطقه معرفی میکند. به گونهای که ضمن حفظ ویژگیهای هویتی منطقه از مواهب مدرنیته از جمله تکنولوژی و مصالح مدرن نیز استفاده میکند. در یک جمع بندی مختصر برای تدوین ویژگیهای معماری ایرانی ، اگر هر پدیده را دارای دو وجه ظاهر و باطن بدانیم معماری ایرانی دارای دو وجه ظاهر ایرانی به علاوه وجه باطنی ایرانی خواهد بود. وجه ظاهری معماری ایرانی همان ویژگیهای کالبدی آن است که در قالب سبکهای معماری ایران تدوین گشته. وجه باطنی معماری ایران اصول معماری ایران است که در همه اعصار و قرون در قالبهای مختلف کالبدی بصری حفظ شده است.
مفهوم منطقهگرایی در معماری ایرانی به ایجاد حسی قوی از مکان برای شهر مشهد کمک میکند و ممکن است در شکلگیری ساختار اجتماعی، آگاهی زیستمحیطی و ثبات اقتصادی آن حیاتی باشد. ما نوعی از معماری را عمدتا ً در شهر مشهد میبینیم که بدون هیچ گونه ارتباط با منطقه پیادهسازی میشود. این مساله امروز به یک راهحل نیاز دارد که چگونه معماران در قرن بیست و یکم باید به یک پروژه طراحی نزدیک شوند که به دنبال تعادل میان مدرنیسم و سنت با حفظ اصالت ایرانی باشد. این معماری باید مرتبط با واقعیات همواره در حال تغییر دنیای مدرن نیز باشد. در رویکرد منطقهگرایی ایرانی در دراز مدت، اثر معماری میتواند به روشهای مختلفی، پایدار و منحصر به فرد در نظر گرفته شود. این امر در حفظ فرهنگ محلی، تشویق خلاقیت و نوآوری و در عین حال در افزایش پیشرفت اجتماعی شهر مشهد، قابل تأمل است. مفهوم منطقه گرایی ایرانی برای این رویکرد، ضروری است چون قطعه نهایی معماری میبایست هم کاربردی و هم هویت بخش باشد.
در حال حاضر قسمتهای زیادی از خیابانهای متنهی به حرم تخریب شده و دوباره از نو ساخته شدهاند به نوعی با پوستاندازی سیمای شهری مواجهیم، به گونهای که شهروندان خود را متعلق به مکان جدید نمیدانند. این در حالیست که ساختوسازهای جدید که با هدف جذب توریست ایجاد میشوند حال و هوای کشورهای عربی را به ذهن متبادر میسازند. پژوهشهای متعدد ارگانهای مختلف در مشهد جهت تدوین اصول معماری و شهرسازی سنتی تاکنون یا ختم به معماری سنّتگرای اصفهانی شده که با نیازهای دوره معاصر سازگاری ندارد و یا تبدیل به الحاقات تاریخی روی پوسته مدرن گشته است، که میتوان آن را بدترین شکل منطقهگرایی دانست. همانطور که “کورتیس” (Curtis, 1996) به طور کلی دو نوع نگاه منطقهگرا را در مواجهه با این موضوع معرفی میکند:
منطقه گرایی غیراصیل که حاصل الحاقات تاریخی روی پوسته مدرن است و منطقه گرایی مدرن که ترکیب آموزه های مدرن با سنت محلی است. وی همچنین، در مقام موضعگیری شخصی، دو نوع منطقه گرایی فوق را در دو سوی طیف اعتبار قرار میدهد. به عقیده وی منطقهگرایی در بدترین شکل خود (منطقه گرایی جعلی) میتواند به پوستهای از تاریخ تبدیل شود که در آن تصاویری از معماری بومی با تقلیدی از کلیشههای فرهنگی- ملی ترکیب میشود. در بهترین شکل، منطقهگرایی به آفرینش اصول و زیرساختهای سمبلیک گذشته پرداخته، سپس آنها را به صورت شکلهایی مناسب نظام متغیر اجتماعی عصر حاضر، تبدیل میکند. این تلاش از جنس دریافت و فهم درونیترین لایههای خاطرهها، افسانهها و آرزوهایی است که به جامعه، همبستگی و انرژی میبخشد و در نهایت با فراهمسازی این معیارها بوسیله بیان درستی از سازماندهی معمارانه به مقصود میرسد (کاملنیا، ۱۳۹۱).
با توجه به تخریب بافت مرکزی شهر مشاهد و از بین رفتن الگوهای معماری بومی این شهر از یک سو و از سوی دیگر رشد چشمگیر ساخت و ساز خصوصا در حوزه اقامتی و تجاری این شهر با بحران هویتی در عرصه شهرسازی و معماری روبرو است. حضور الزامات قانونی همچون اجرای معماری ایرانی و گرایش امروز سازندگان معاصر به جریان میانجی سنت و مدرنیته برای ارتقا حس مکان باعث ایجاد جریان نوپای منطقه گرایی در این شهر شده است، اما به علت کم مایه بودن حوزه علمی و نبود الگوهای موفق اجرایی این جریان از مسیر اصلی خود منحرف شده و به سمت منطقهگرایی غیراصیل و جعلی با سرعت زیادی پیش میرود.
از بررسیهای انجام شده در حوزهی رویکردهای مرتبط با منطقهگرایی در تمام کاربریهای آثار معماری معاصر مشهد این گونه یافت میشود که نگاه معماران این منطقه بیشتر به کالبد و پوسته بناها بوده است. نکته قابل تامل در این زمینه این است که این رویکرد کالبدی نیز اکثرا به برداشت های تاریخی از معماری بومی و سنتی ختم گردیده که تنها جنبه های ظاهری داشتند و میتوان آن را ضعیف ترین نوع منطقهگرایی یا به زعم ویلیام کورتیس منطقه گرایی جعلی دانست که به پوسته های تاریخی تبدیل شده که در آن تصاویری از معماری بومی با تقلیدی از کلیشههای ملی ترکیب شده و بر روی بدنه های ساختمان های مدرن کشیده شده است. در واقع در معماری معاصر مشهد کمتر به معنا و مفهوم معماری که امروزه نیاز اساسی هر جامعهای به خصوص شهر مشهد است پرداخته شده، به بیان دیگر نحوهی رویارویی معماران این شهر با چالشهای میان سنت و مدرنیته بیشتر به صورت جعلی و غیر اصیل بوده، همین طور توجه به مساله پایداری (اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی) که امروزه بحث اصلی و مهم در حوزه جامعهی جهانی است، کمتر در آثار معماری این شهر دیده میشود.






