
دعوای شان از کنار خیابان و توی پیاده رو شروع نشد. به خاطر جشن عقدکنان هم نبود. تکرار جمله « خوشگل شدی » هم نمیتوانست تنها بهانه دعوا باشد.
صبح مشهد- خیلی شیک و مجلسی از ماشین پیاده شدند. توی پیادهرو جر و بحثشان بالا گرفت. مرد با خشم و عصبانیت دستش را روی زن جوان بلند کرد.
زن هم مقاومت نشان میداد و نمیخواست جلوی دیگران کم بیاورد.
گشت پلیس به موقع سر رسید. چند قدم جلوتر هم کلانتری بود. افسر گشت به تماشاچیان دعوا گفت خواهش میکنم توقف نکنید و بفرمایید، بگومگوی زن و شوهری است.
زن داد میزد من شکایت دارم. جناب سروان زوج جوان را در حالی که کودکی همراه شان بود به کلانتری هدایت کرد.
مرد با عجله باب گلایه را در دایره اجتماعی کلانتری باز کرد. به غیظ میگفت: این زن نمیفهمد دستم خالی است یعنی چه! حواسم نباشد هر روز هوای کاری به سرش میزند و … .
نفس عمیقی میکشد و ادامه میدهد: آدم باید حساب دخل و خرج زندگی اش را داشته باشد.
زن با پوزخندی سرش را تکان میداد، آرام گفت: خاک بر سر من که این قدر باید تحقیر شوم و … .
زن سفره دلش را باز میکند و میگوید: برای هر کاری باید سوال و جواب پس بدهم.
هر روز از من حساب میکشد چه خریدی و چرا خریدی.
من هیچ، این بچه گاهی دلش برای یک خوراکی میرود. چه بگویم که باید به پدرت حساب پس بدهیم؟
باور کنید حتی برای جشن عقد کنان دختر جاریام آرایشگاه نرفتم و یک سری وسایل آرایشی ساده خریدم و نخواستم خرج تراشی کنم. جای تشکر از این که موقعیت را درک کردهام مسخرهام میکند و با تعریف از بقیه میگوید: تو خیلی خوشگل شده بودی.
زوج جوان به مرکز مشاوره معرفی میشوند. آن چه به ظاهر در این قصه میتوانیم بگوییم: لطف مکرر مادر زن جوان در خرید هدایا و گاهی مایحتاج خوراکی از نظر داماد خانواده انگار نوعی وظیفه تلقی شده است. برای همین هم بعضی وقتها برای خیلی چیزها منتظر میمانده است و حداقل قدرشناسی هم در کار نبوده است.
همه ما میدانیم و باید درک کنیم شرایط اقتصادی سخت شده است، باید با قناعت و مراقبت و رعایت حال همدیگر زندگی را مدیریت کنیم. زن جوان هم در این باره آگاهی لازم را دارد. گویی شوهرش نمیداند نباید چشم ذوق و شوق همسرش را کور کند.خیلی از مسائل و اختلافها و مشکلها با گفتگو و درک درست موقعیت حل میشوند، اما اگر زن و شوهرها به احساسات و عواطف و ذوق هم توجه نکنند شاید نتوانند خود واقعیشان را نشان دهند و این میتواند مشکل ساز باشد.
و نکته آخر بسیاری مراسم و کارها را ساده و با پرهیز از تحمل و خودنمایی برگزار کنیم تا مشکلها کمتر شوند و باری روی دوش زندگی دیگران نیندازیم.
غلامرضا تدینی راد